|
عنوان
|
معیارها و حدود حق تعیین سرنوشت در جوامع چند فرهنگی
|
|
نوع پژوهش
|
مقاله چاپشده در مجلات علمی
|
|
کلیدواژهها
|
تعیین سرنوشت جوامع چند فرهنگی تنوع فرهنگی حکمرانی حقوق بشر
|
|
چکیده
|
هدف: این مطالعه معیارها و حدود حق تعیین سرنوشت را در جوامع چندفرهنگی بررسی میکند و بر اهمیت سنتهای فرهنگی که ریشه در زبان، مذهب، ملیت، قومیت، تاریخ و جغرافیا دارد، تأکید میکند. انسان شناسی مدرن مفهوم مرزهای فرهنگی متمایز را به چالش می کشد و از برابری همه فرهنگ ها دفاع می کند. مسأله ای که به آن پرداخته می شود این است که چگونه می توان اقتدار دولتی را در جوامع چند فرهنگی برای دستیابی به عدالت و حاکمیت قانون شکل داد. سوال اصلی این است: شکل دولت ها برای تحقق عدالت و حاکمیت قانون در جوامع چندفرهنگی چگونه باید باشد تا حق تعیین سرنوشت برای تمامی فرهنگهای متنوع و متمایز محقق گردد؟. روش: روش شناسی این مطالعه مبتنی بر ترکیب نظاممند چهار لایه تحلیلی است: ابتدا با تحلیل فلسفی و نظری، مبانی هنجاری و توجیهات اخلاقی این حق در مکاتب فکری مختلف مانند حقوق طبیعی و قرارداد اجتماعی واکاوی میشود. سپس، در لایه بررسی جامعهشناختی و تاریخی، زمینههای عینی شکلگیری و تحول این حق، از جمله عوامل هویتساز، ساختار دولت-ملت و پویاییهای درونجامعهای در بستر جوامع متکثر مورد مطالعه قرار میگیرد. در گام بعد، مرور انتقادی اسناد و چارچوبهای حقوقی بینالمللی، از منشور ملل متحد و میثاقین حقوق بشر تا آرای دیوان بینالمللی دادگستری، سیر تکامل حقوقی این حق و ابهامات موجود در آن را ترسیم میکند. سرانجام، پژوهش با تحلیل تطبیقی و مطالعه موردی الگوهای حکمرانی مانند فدرالیسم، تمرکززدایی و خودگردانی، به ارزیابی کاربرد عملی و سازوکارهای اجرای حق تعیین سرنوشت در جوامع چندفرهنگی میپردازد. هدف نهایی این روشِ تلفیقی، فراتر رفتن از توصیف صرف حقوقی و ارائه درکی غنی و زمینهمند است که ظرفیتها، محدودیتها و تنشهای اعمال این حق را در پیچیدگی جهان معاصر نمایان سازد. یافته ها: بر اساس تحلیل ارائهشده در مقاله، یافتههای پژوهش را میتوان در چند محور کلی خلاصه کرد: نخست، الگوهای حکمرانی غیرمتمرکز مانند فدرالیسم، خودگردانی و تمرکززدایی، به عنوان سازوکارهای عملی تحقق حق تعیین سرنوشت در جوامع چندفرهنگی شناسایی شدهاند که میتوانند ضمن احترام به تنوع فرهنگی، تمامیت ارضی کشورها را حفظ کنند. دوم، تعامل پیچیده و اغلب تنشآمیز بین حق تعیین سرنوشت (بهویژه در شکل خارجی آن مانند جدایی) با اصل تمامیت ارضی مورد تأکید قرار گرفته است؛ بهطوریکه حقوق بینالملل عموماً از ادعاهای تجزیهطلبانه در جوامع دارای حکومتهای غیرتبعیضآمیز و نماینده حمایت نمیکند. سوم، معیارهای اعمال این حق_از جمله تعریف «مردم»، ارتباط سرزمینی و ضرورت مشروعیت دموکراتیک_مبهم و نیازمند زمینهسازی تشخیص داده شدهاند. چهارم، چالش «اقلیت در درون اقلیت» نشان میدهد که هرگونه اعمال حق تعیین سرنوشت باید حقوق همه ساکنان قلمرو، از جمله گروههای فرعی و غیر عضو، را رعایت کند. در نهایت، مقاله نتیجه میگیرد که حق تعیین سرنوشت داخلی (از طریق مشارکت، خودمختاری فرهنگی و الگوهای حکومتداری فراگیر) راهحلی مناسبتر و کمتنشتر برای جوامع چندفرهنگی در مقایسه با جدایی است، اما تحقق عادلانه آن مستلزم طراحی چارچوبهای سیاسی و حقوقی منعطف و زمینهآگاه است. نتیجه: در نتیجه گیری تاکید می کند که تعیین سرنوشت یک حق اساسی بشر است که برای تحقق بسیاری از حقوق بنیادین بشر ضروری است. این مقاله اینگونه استدلال میکند که ساختارهای حاکمیتی فراگیر به تنوع فرهنگی احترام میگذارد و مشارکت دموکراتیک را ترویج میکنند. معیارهای تعیینکننده در این راستا از مشارکت مستقیم و واقعی در تعیین سرنوشت داخلی شروع میشود و تا حق تعیین شرنوشت در بعد بین المللی آن می تواند پیش برود.
|
|
پژوهشگران
|
انور ساعدی (نفر اول)، عباد روحی (نفر دوم)، جوانمیر عبداللهی (نفر سوم)
|