هدف پژوهش حاضر بازنمایی روایتهای معلمان ابتدایی از نیابتی شدن دورههای آموزش ضمنخدمت بود. از این رو، رویکرد تفسیری-انتقادی و راهبرد روایت نگاری مورد استفاده قرار گرفت. میدان پژوهش معلمان ابتدایی استان کردستان بودند که سابقه حضور و شرکت در دورههای متنوع آموزش ضمنخدمت حضوری و مجازی را داشتند و نیابتی شدن شرکت در دورههای ضمنخدمت را تجربه کرده بودند. نمونهگیری بهصورت هدفمند و ملاکی انجام شد. در نهایت، پژوهشگر با مصاحبه با 17 نفر به سطح اشباع نظری دستیافت. تحلیل متن روایتها با استفاده از تحلیل مضمون انجام شد. در پاسخ به سؤالات پژوهش چهار مضمون فراگیر تحت عناوین: معلمان بهمثابه یادگیرندگان بیرغبت، عدم انطباق آموزشها با نیازها و شرایط معلمان، توسعۀ حرفهای بهمثابه فرایندی دستوری و اثربخش نبودن آموزش ضمنخدمت احصا گردید که سبب گرایش معلمان بهسمت تجربۀ آموزش ضمنخدمت نیابتی میشدند. روایتهای معلمان نشان داد که نیابتیسازی آموزشهای ضمنخدمت نهتنها یک انتخاب فردی، بلکه پاسخی جمعی به تجربۀ بیمعنایی، صوریبودن و گاه تحقیرکنندهبودن دورههای مذکور است. با اینحال، پیوند ساختاری آموزشهای ضمن خدمت با نظامهای اداری، امتیازدهی و ارتقای شغلی، زمینهساز شکلگیری کنشهایی شده است که بیش از آنکه معطوف به یادگیری حرفهای باشند، ناظر بر کسب مدرک، رفع تکلیف اداری و حداقلسازی هزینۀ زمانی و روانی معلمان هستند. در چنین بستری، آموزشهای ضمنخدمت نیابتی بهعنوان راهبردی انطباقی در برابر فشارهای ساختاری و ناکارآمدیهای نهادی ظهور کردهاند. معلمان ابتدایی، که اغلب با تراکمکاری بالا، کمبود منابع، فشارهای ارزشیابی و مسئولیتهای عاطفی گسترده مواجهاند، بیش از سایر مقاطع در معرض گرایش به این شیوهها قرار دارند.