این پژوهش با هدف بنیادین رمزگشایی از پویاییهای پیچیده، هندسهی پنهان و سلسله مراتب صلب قدرت در نظام آموزش عالی ایران، با تمرکز بر بافتار دانشگاه کردستان، تدوین شده است. مسئلهی محوری تحقیق بر این ضرورت استوار است که دانشگاههای ایران در دهه های اخیر، در تلاقی دو نیروی متقاطع و هم افزا یعنی تمرکزگرایی بوروکراتیک ناشی از ساختار دولت محور و هژمونی استانداردهای کمی نئولیبرال ، دچار فرسایش شدید استقلال نهادی و تسخیر سیستماتیک عاملیت آکادمیک شده اند. برای تبیین دقیق این پدیده ی چندوجهی، یک چارچوب نظری چهاربعدی متمایز (شامل ابعاد گفتمانی، ساختاری، شبکهای و عاملیتی) طراحی گردید. در این مدل، مفاهیم کلیدی نظیر رژیم حقیقت و دیرینه شناسی میشل فوکو، میدان ، سرمایه نمادین و خشونت نمادین پیر بوردو، بوروکراسی صلب ماکس وبر، و نظریه شبکه-بازیگر برونو لاتور در یک سنتز دیالکتیکی با هم ترکیب شدند تا میکروفیزیک قدرت در زیست جهان دانشگاهی نه به عنوان یک پدیده عارضی، بلکه به مثابه یک بافتار بنیادین بازنمایی شود. در مسیر متدولوژیک، این رساله با اتخاذ رویکرد آمیخته همزمان و تکیه بر پارادایم انتقادی، موفق به واکاوی لایه های آشکار و نهان قدرت شد. در بخش کیفی، تبارشناسی انتقادی و تحلیل گفتمان آرشیو اسناد بالادستی (اعم از نقشه های جامع، آیین نامهها و اسناد راهبردی،) حکایت از تکوین نوعی حکومتمندی نئولیبرال-ایدئولوژیک دارد؛ وضعیتی پارادوکسیکال که در آن علم از رسالت اصیل آگاهی بخشی و حل مسئله تهی شده و به ابزاری برای تثبیت اقتدار ملی و تولید انبوهوار عدد در سیستمهای رتبه بندی جهانی (پدیده بتوارهگی مقاله) تقلیل یافته است. این تحلیل نشان داد که چگونه آیین نامههای ارتقا به مثابه تکنولوژیهای انضباطی، بدنهی آکادمیک را به سمت نوعی خود-کنترلی دائمی سوق میدهند. در بخش کمی، این پژوهش با طراحی ابزاری دقیق و کاربست جسورانه و نوآورانه تحلیل شبکه روانسنجی برای اولین بار در این حوزه، موفق به ترسیم توپولوژی قدرت گردید. یافتههای شبکهای فاش ساخت که قدرت در دانشگاه کردستان به صورت یک شبکه صلب، مرکز-پیرامون و به شدت پیوسته پیکربندی شده است. در این هندسه، گرههای کلیدی همچون تفسیر سلیقهای قانون و لابیگری در مدارهای غیررسمی ، دارای بالاترین شاخصهای مرکزیت (بویژه مرکزیت بینابینی) بوده و به عنوان پلهای استراتژیک برای توزیع رانت و منابع عمل میکنند. این ساختار شبکهای، بستری را فراهم آورده است که در آن اثر متیو (تجمع مزیت برای صاحبان قدرت) به بازتولید ساختاری نابرابری منجر شده و عاملیتهای منتقد، مستقل و نخبگان فاقد پیوندهای شبکهای را به حاشیه و انزوای گرافیک سوق داده است. سنتز نهایی دادهها از یک بحران وجودی در زیستجهان دانشگاهی پرده برمیدارد. نتایج نشان میدهد که تلاقی پاناپتیکونهای دیجیتال و بوروکراسی رانتی، منجر به شکلگیری عاملیت تسخیرشده گشته است. در این پارادایم، کنشگران با درونی سازی معیارهای تحمیلی، به بازتولید ساختاری کمک می کنند که در قالب یک چرخه بازخورد تقویت کننده، هرگونه پتانسیل تحول آفرین را خنثی و نابرابری را تثبیت می نماید.این رساله با نگاهی تحول آفرین تأکید می کند که رهایی از تله ساختاری دانشگاه، نیازمند رنسانس عاملیتی، شفافیت الگوریتمی و بازپس گیری استقلال دانشگاهی است. با افشای مکانیسم های پنهان انقیاد، نه تنها دانش مدیریت آموزش عالی را غنی می سازد، بلکه افقی نو برای بازتعریف دانشگاهی انسانی، مستقل، اخلاق مدار و مسئولیت پذیر میگشاید و گذار از دانشگاه امتیاز-محور به دانشگاه حقیقت-محور را به عنوان ضرورتی تاریخی برجسته می کند.