این پژوهش با هدف بررسی تجربیات مربیان آموزشی در بهکارگیری مفهوم تخیل در برنامه درسی اوان کودکی و درک معانی زیسته آن انجام شد. رویکرد تحقیق کیفی و راهبرد آن پدیدارشناسی تفسیری بود. مشارکتکنندگان تحقیق شامل مربیان فعال در مراکز آموزشی شهر کامیاران در سال تحصیلی 1404-1403 بود و نمونهگیری هدفمند با تأکید بر تنوع تجربه و سابقه کاری انجام شد. دادهها از طریق مصاحبههای عمیق و نیمهساختاریافته با 16 نفر از مشارکتکنندگان جمعآوری شد و فرایند مصاحبهها تا رسیدن به مقوله اشباع نظری ادامه یافت. فرایند تحلیل دادهها با استفاده از شیوه تحلیل مضمون براون و کلارک شامل کدگذاری اولیه، بازبینی و تعریف نهایی مضامین پایه، سازماندهنده و فراگیر انجام گرفت. یافتههای پژوهش نشان داد تجربه مربیان با مفهوم تخیل در سه حوزه اصلی معنا مییابد. نخست، مربیان تخیل را بهعنوان فرایند ذهنی و وجودی و همچنین توان حرفهای خلاقیتبخش در طراحی و اجرای یادگیری درک میکنند که جریان آموزشی را از یکنواختی خارج میسازد و مسیر یادگیری را انعطافپذیر، معنادار و جذاب میکند. دوم، مربیان با بهرهگیری از سناریوهای خلاق، بازیهای آزاد، نقشآفرینی و فعالیتهای چندحسی، تخیل را در طراحی، اجرا و ارزشیابی برنامه درسی بهکار میگیرند، به گونهای که هم امکان تجربه فعال کودک فراهم میشود و هم مسیر یادگیری با خلاقیت و انعطافپذیری همراه است. سوم، کاربرد تخیل پیامدهای چندبعدی در رشد کودکان دارد؛ کودکان توانمندیهای شناختی و خلاقانه خود را توسعه میدهند، مهارتهای اجتماعی و همدلیشان تقویت میشود، انگیزه و علاقه به یادگیری افزایش مییابد و ارزشها و نگرشهای اخلاقی و اجتماعی آنان پرورش مییابد.