در جوامعی که ساختارهای اقتصادی فاصلهای عمیق میان آموزش و اشتغال ایجاد میکنند،تجربه بیکاری فارغالتحصیلان تنها یک کمبود شغلی نیست، بلکه شکلی از رنج اجتماعی و تعلیق زیستجهان فردی است. هدف از تحقیق حاضر، بررسی تجربه زیسته دانشآموختگان بیکار در ایران و شناسایی رنج اجتماعی ناشی از بیکاری و ابعاد زیستجهانی آن بود.رویکرد پژوهش کیفی بود که با رویکرد پدیدارشناسی تفسیری انجام گردید. جامعه مورد مطالعه شامل دانشآموختگان سه مقطع دانشگاهی بود که حداقل یک سال تجربه بیکاری مستمر داشتند. نمونهگیری به شیوه نظری و غیراحتمالی انجام شد و مصاحبهها تا رسیدن به اشباع نظری ادامه یافت. ابزار گردآوری دادهها مصاحبه عمیق و نیمهساختاریافته بود. همچنین شیوه تحلیل دادهها با استفاده از تحلیل مضمون بر اساس روش براون و کلارک انجام شد. یافتههای تحقیق نشان داد که دانشآموختگان بیکار رنج اجتماعی خود را از طریق شش مضمون فراگیر تجربه و بازنمایی میکنند: فرسایش هویت فردی و حرفهای، تجربه طرد و انزوای اجتماعی، ناامنی اقتصادی روزمره،آسیبهای روانی و عاطفی، اختلال در زمانمندی زندگی و بازنمایی و مقاومتهای خاموش. همچنین، زیستجهان رنج اجتماعی آنان تحت تأثیر پنج مضمون فراگیر شکل میگیرد: ساختارهای نابرابر بازار کار، فشارهای فرهنگی و هنجاری، ناکارآمدی سیاستها و نهادها، نابرابریهای اجتماعی–اقتصادی و پیامدهای زیستجهانی بیکاری. این مضامین نشاندهنده تعامل پیچیده عوامل ساختاری، فرهنگی و روانی در تجربه بیکاری دانشآموختگان و تأثیر عمیق آن بر زندگی روزمره و معنایابی فردی است. یافتههای پژوهش، تصویری جامع از رنج اجتماعی و پیامدهای زیستجهانی بیکاری ارائه میدهد و بر لزوم سیاستهای چندسطحی و جامع در حوزه اشتغال و حمایت اجتماعی تأکید میکند.