پدیدهٔ غفلتورزی آکادمیک در میان دانشجویان تحصیلات تکمیلی، با توجه به تأثیرات منفی آن بر فرآیند و نتایج پژوهشی، به یک دغدغهٔ جدی در نظام آموزش عالی تبدیل شده است. لذا این پژوهش بر آن است تا با رویکرد نظریهٔ زمینهای به ساخت این تبیین بپردازد. مشارکتکنندگان تحقیق دانشجویان کارشناسی ارشد و دکتری دانشگاه کردستان بودند که از طریق نمونهگیری هدفمند 15 نفر از آنها در تحقیق مشارکت داده شدند. ابزار گردآوری دادهها مصاحبههای عمیق نیمهساختاریافته بود. همچنین دادهها طی سه مرحلهٔ کدگذاری باز، محوری و گزینشی تحلیل شد. یافتهها نشان میدهد که غفلتورزی آکادمیک پدیدهای چندبعدی و نهادی است که در تعامل میان عوامل علّی همچون احساس بیمعنایی تحصیلی، ضعف تعامل استاد–دانشجو، محدودیت منابع و فشارهای اقتصادی با شرایط زمینهای از جمله تعلیق هویت علمی، پیشبینیناپذیری مسیر تحصیلی و گسست تعلق دانشگاهی شکل میگیرد. همچنین ساختار ناکارآمد آموزشی، فقدان حمایت روانی و شکاف فرهنگی بهعنوان شرایط مداخلهگر بر تشدید این وضعیت اثر میگذارند. بر این اساس، راهبردهایی نظیر بازآرایی فرهنگ دانشگاهی، توانمندسازی هیئت علمی، تقویت نظامهای حمایتی و اصلاح سازوکارهای انگیزشی پیشنهاد میشود. پیامدهای این پدیده در دو سطح مثبت (افزایش خودآگاهی و توان بازاندیشی) و منفی (انزوای علمی و کاهش تعاملات حرفهای) بروز مییابد. در مجموع، نتایج بیانگر آن است که غفلتورزی آکادمیک نه مسئلهای فردی، بلکه بازتاب شکاف ساختاری و فرهنگی در آموزش عالی است و بازتعریف نقش دانشگاه را ضروری میسازد.