1405/02/01
سیدجمال بارخدا

سیدجمال بارخدا

مرتبه علمی: استادیار
ارکید:
تحصیلات: دکترای تخصصی
شاخص H: 0
دانشکده: دانشکده علوم انسانی و اجتماعی
اسکولار:
پست الکترونیکی: j.barkhoda [at] uok.ac.ir
اسکاپوس: مشاهده
تلفن: 87336646002243
ریسرچ گیت:

مشخصات پژوهش

عنوان
تجربه زیسته مدیران مدارس ابتدایی از تغییر و اجرای برنامه درسی؛ ارائه دلالت‌هایی برای مدیریت برنامه درسی
نوع پژوهش
پایان نامه
کلیدواژه‌ها
تغییر و اجرا، برنامه‌درسی، مدیران آموزشی، فرهنگ سازمانی، پدیدارشناسی تفسیری، معلمان
سال 1404
پژوهشگران رویا کرمی(دانشجو)، جمال سلیمی(استاد راهنما)، سیدجمال بارخدا(استاد مشاور)

چکیده

تغییر و اجرای برنامه‌های درسی در مدارس ابتدایی از بنیادی‌ترین مسائل نظام آموزشی ایران است؛ مسائلی که به‌طور هم‌زمان به سیاست‌های کلان، ظرفیت‌های مدرسه و نقش مدیران گره خورده است. اهمیت پرداختن به این موضوع در آن است که مدیران مدارس ابتدایی نه تنها مجریان برنامه‌ها، بلکه میانجیان میان سیاست و واقعیت‌اند و در ادراک، معنا و اجرای تغییر نقشی تعیین‌کننده دارند. از این منظر، پژوهش حاضر با هدف واکاوی ادراک و انگاره‌های مدیران مدارس ابتدایی از مفهوم تغییر و فرآیند اجرای برنامه درسی از راهبرد پدیدارشناسی تفسیری بهره برده است. میدان تحقیق کلیه مدیران مدارس ابتدایی شهر سنندج به‌ویژه مدیران ناحیه دو بود. نمونه‌گیری به‌صورت هدفمند و ملاکی انجام شد و با انجام مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته با 12 مدیر، کفایت داده‌ها و اشباع نظری حاصل گردید. داده‌ها طی فرایند کدگذاری چندمرحله‌ای تحلیل مضمون استخراج و تجزیه و تحلیل شدند. برای اعتباربخشی، از بازبینی مشارکت‌کنندگان و مشورت با همتای پژوهشی استفاده شد. یافته‌ها نشان داد که درک و انگاره مدیران از تغییر و اجرای برنامه درسی در چهار مضمون اصلی صورت‌بندی می‌شود: نخست، پیش‌فهم مدیران از تغییر که شامل برداشت‌های شخصی، ریشه‌های تجربی زیسته و ادراک‌های فردی است؛ دوم، بافت سازمانی شکل‌دهنده ادراک که در سیاست‌های آموزشی، فرهنگ سازمانی مدرسه و شرایط اجرایی تجسم می‌یابد؛ سوم، شخصیت‌سازی حرفه‌ای که بر شایستگی‌های مدیریتی، باورها و ارزش‌های حرفه‌ای مدیران استوار است؛ و چهارم، شبکه‌های ارتباطی که در تعامل با معلمان، دانش‌آموزان و والدین معنا پیدا می‌کند. در پاسخ به پرسش دوم، مدیران تغییر را در قالب چهار مضمون تجربه کردند: تغییر به‌مثابه تجربه‌ای عاطفی (آمیخته‌ای از اضطراب، امید و فشار روانی)، تجربه‌ای اجتماعی (مشارکت، همکاری یا مقاومت در شبکه روابط مدرسه‌ای)، تجربه‌ای حرفه‌ای و نهادی (فرصت یادگیری و رشد در کنار محدودیت‌های بوروکراتیک و کمبود منابع)، و در نهایت تجربه‌ای هویت‌بخش (رسالت اخلاقی در قبال آینده یا تهدیدی علیه سنت‌ها و اقتدار حرفه‌ای). دسته‌بندی این مضامین، پیامدهایی در چهار سطح به همراه دارند: در سطح فردی موجب بازاندیشی هویت، مدیریت عواطف و ارتقای یا فرسایش منابع روانی مدیران شد؛ در سطح سازمانی به تقویت یا تضعیف سرمایه اجتماعی و انسجام مدرسه انجامید؛ در سطح ساختاری ضرورت هماهنگی سیاست‌ها با شرایط محلی و اعطای اختیار به مدیران برجسته شد؛ و در سطح فرهنگی، هم‌سویی تغییر با ارزش‌های اجتماعی و پرهیز از تغییرات شتاب‌زده به‌عنوان پیش‌شرط نهادینه‌سازی تغییر مطرح گردید. از این منظر، نتایج پژوهش علاوه بر غنای نظری در حوزه تغییر و اجرای برنامه درسی، کاربردهایی عملی برای سیاست‌گذاران و مدیران دارد و می‌تواند راهگشای ارتقای کیفیت مدیریت آموزشی در مدارس ابتدایی ایران باشد.