بازماندگی از تحصیل و بی سوادی دو وجه یک پدیده اجتماعی هستند و به حداقل رساندن بازماندگی از تحصیل کودکان و ریشه کنی بی سوادی یک هدف مهم برای عموم جامعه و به طور خاص هدف بنیادی برای نظام های آموزشی است. بدیهی است باسواد بودن تمامی اعضای یک جامعه، هم نشانه توانمندی و لیاقت نظام حکمرانی و هم قدرت و قابلیت یک ملت می باشد. با توجه به ماهیت موضوع و اهداف، این پژوهش در زمینه تحقیقات کیفی قرار می گیرد و از راهبرد مطالعه موردی به طور خاص استفاده شد که با استفاده شیوه مصاحبه نیمه ساختار یافته در مورد واحد تحقیق اطلاعات گردآوری می شود. محقق در این پژوهش به دنبال آن است که با تحلیل کیفی به شناسایی علل و عوامل بازماندگی از تحصیل کودکان تحت حمایت کمیته امداد امام خمینی(ره) شهر سنندج بپردازد. لذا طرح کنونی در راستای پاسخگویی به این پرسش است که چه علل و عواملی سبب بازماندگی از تحصیل کودکان تحت حمایت کمیته امداد امام خمینی(ره) شهر سنندج می شود. جامعه آماری شامل خانواده کودکان بازمانده از تحصیل تحت حمایت کمیته امداد امام خمینی(ره) شهر سنندج می باشد. همچنین نمونه گیری به روش نمونه گیری در دسترس انجام گرفت که 15 خانواده مورد بررسی و مصاحبه قرار گرفت. پس از انجام مصاحبه ها و تحلیل آنها توسط تکنیک هفت مرحله ای کلایزی، توصیف جامعی از علل و عوامل بازماندگی از تحصیل کودکان این دسته از شرکت کنندگان حاصل شد. یافته های پژوهش با تعداد 58 مقوله باز که به تشکیل 8 مقوله محوری مشکلات مالی، مشکلات اشتغال، مشکلات مسکن، مشکلات خانواده، مشکلات مادر، مشکلات فرزندان، مشکلات ارتباطی در خانواده و مشکلات ناشی از افراد پیرامونی و شبکه های اجتماع منتج گردید. بررسی و مقایسه پژوهشهای انجام گرفته درزمینه ی مشکلات و اختلال خانوادههای دارای کودک بازمانده از تحصیل، نشان میدهد که مشکلات واکاوی شده در این پژوهش با مشکلات و اختلالات بررسی شده پیشین، تقریبا در بیشتر موارد یکسان است و تنها سه مورد از مشکلات اشتغال، مسکن و مشکل با خانواده در این پژوهش یافت شد که در دیگر پژوهشها دیده نشده است.