مقدمه: صنایعدستی و بهویژه فرشبافی، بستر همگرایی هنر، فرهنگ و معیشت در زیستجهان روستایی است؛ با این حال، شناسایی عوامل گرایش به این فعالیت در مواجهه با چالشهای مدرن ضرورت دارد. زیرا از طریق زمینه و بستر علمی لازم برای اقدامات اجرایی و کاربردی در خصوص رفع موانع و چالشهایی که در برابر فعالیت زنان در این زمینه وجود دارد، فراهم میشود و در نتیجه میتوان شاهد رونق و شکوفایی و به نوعی بازآفرینی فرشبافی در میان زنان روستایی بود که در دهههای اخیر با رکود و زوال قابل توجهی مواجه بوده است. هدف: هدف این پژوهش ارائه مدل ساختاری عوامل موثر بر گرایش زنان روستایی به فعالیت در بخش صنایع دستی با تاکید بر فرشبافی است. روششناسی: تحقیق حاضر از نظر هدف، کاربردی و از منظر ماهیت، توصیفی پیمایشی با راهبرد مدلسازی ساختاری اکتشافی تأییدی است. ابزار گردآوری دادهها، پرسشنامه محققساخته بود که روایی صوری و محتوایی آن تأیید گردید. تحلیل دادهها در دو سطح توصیفی و استنباطی با استفاده از نرمافزارهای SPSS26 و Amos24 انجام شد. قلمرو جغرافیایی: این مطالعه در استان کردستان به عنوان یکی از قلمروهای عشایری غرب ایران انجام گرفته است. یافتهها و بحث: یافتههای تحلیل عاملی اکتشافی نشان داد که چهار عامل احیای هویت فرهنگی (14/26) درصد واریانس، احساس رضایت (82/13) درصد، ارزش اقتصادی (83/9) درصد و حمایت نهادی (99/8) درصد، در مجموع (8/58) درصد از کل واریانس گرایش زنان را تبیین میکنند و تحلیل عاملی تأییدی نیز برازش مطلوب مدل را با دادههای تجربی تأیید کرد. نتیجهگیری: سهم نظری این مطالعه در پیوند میان نظریه سرمایه بوردیو و عاملیت زنان روستایی نهفته است؛ این نتایج نشان میدهد گرایش زنان بیش از ضرورتهای مادی، از هویتگرایی نشأت میگیرد؛ لذا گذار از نگاه کالامحور به سمت مدلهای کسبوکار هویتبنیان جهت پایداری این هنر- صنعت پیشنهاد میگردد.