هدف: این مطالعه کیفی با هدف کاوش و درک عمیق تجارب زیسته و ادراکات معلمان، مدیران و دانشآموزان از پدیده بیانگیزگی معلمان و عوامل مؤثر بر آن انجام شد. روش: پژوهش با استفاده از رویکرد پدیدارنگاری انجام گردید. دادهها از طریق مصاحبههای نیمهساختاریافته عمیق با 12 معلم، 8 مدیر و 10 دانشآموز و همچنین 6 بحث گروه متمرکز با مشارکت 24 دانشآموز جمعآوری شد. دادهها بهطور جداگانه برای هر گروه ذینفع از طریق فرآیند سهمرحلهای کدگذاری (باز، محوری و انتخابی) تحلیل و در نهایت در یک سنتز جامع تلفیق شدند. یافتهها: یافتهها نشان داد که هر گروه ذینفع، ادراک و تجربه متمایزی از این پدیده دارد. از منظر معلمان بیانگیزگی به صورت «کنارهگیری روانی-حرفهای تجربه میشود که ریشه در محاصره سهجانبه (اقتصادی، اجتماعی و خانوادگی) و یک نظام ناکارآمد پاداش و تنبیه درون مدرسه دارد. مدیران این پدیده را به عنوان انفعال برنامهریزیشده و یک استراتژی بقا میدیدند که ناشی از به دام افتادن در قفس قواعد و تحمل بار سنگین مسائل اجتماعی تحمیلشده بر مدرسه است. دانشآموزان بیانگیزگی را به عنوان فقدان حضور واقعی معلم توصیف کردند که حاصل یک، محیط سرکوبگر خلاقیت و فرسایش تصویر قهرمانی معلم در جامعه است. یک پیامد مشترک از دید همه گروهها، ایجاد یک چرخه معیوب بود که به تخریب رابطه یادگیری، فرسایش سرمایه اجتماعی مدرسه و انتقال بیتفاوتی منجر میشود. راهکارهای پیشنهادی بر بازسازی احترام حرفهای، گذار به رهبری توانمندساز و احیای روابط مبتنی بر شادی مشترک متمرکز بودند. نتیجهگیری: بیانگیزگی معلمان پدیدهای چندبعدی و نظاممند است که حاصل تعامل پیچیده عوامل ناکارآمد درونسازمانی و عوامل فرساینده برونسازمانی است. شکستن این چرخه معیوب نیازمند تغییر همزمان در سه سطح است: بهبود شرایط مادی و منزلتی معلمان (سطح کلان)، اصلاح ساختارهای مدیریتی و اداری مدرسه به سمت اعتماد و اختیاردهی بیشتر (سطح میانی)، و ترویج فرهنگ احترام و ارتباط مثبت در بین همه اعضای جامعه مدرسه (سطح خرد).