قرآن کریم و تأثیر آن در بالندگی معنایی اشعار حافظ همواره موردِتوجه تحلیلگران ادبی بوده است. اقتباسهای قرآنی این شاعر نکتهسنج چنان است که معانی و مفاهیم قرآنی نه تنها به اشعار او جهتگیری معنوی خاصی بخشیده است بلکه در تسمیه وی به لقب «لسان الغیب» نقشآفرین بوده است، طوری که از اوائل سده نهم به بعد در میان شاعران پارسیگو، این لقب صرفاً به حافظ شیرازی اطلاق شده است. در این میان جمع اقتباس قرآنی و غیبگویی در ظاهر دشوار و ناپذیرفتنی است. آنچه در این مقاله بدان میپردازیم مسئلۀ لسان الغیب بودنِ حافظ در عین اقتباس از قرآن کریم است. هدف آن است که نشان دهیم اگر حافظ را لسان الغیب خواندهاند به سبب غیبگویی و پیشگویی شگفت نیست بلکه لسان الغیب بودنِ وی، بیانگر مطالعه دقیق و درک عمیق او از حقایق است؛ بهگونهای که توانسته است با دقت در ریزهکاریهای منابع خود، سخن را بهگونهای ترکیب کند که جلوه تازه بیابد. لسان الغیب نامیدنِ حافظ به اعتبار همین ریزهکاریها و ریزبینیها است. اقتباسهای حافظ از قرآن کریم نوع خاصی از اقتباس است که با اقتباس یا تعامل سایر شاعران با قرآن کریم متفاوت است. لایههای این نوع اقتباس عمدتاً براساس بازسازی تفسیری از مفاهیم و تعابیر قرآنی با استفاده از «قاعده استطراد» یعنی شیوه عرضه متنوع موضوعات و درعینحال هماهنگ با آیات و سورههای قرآنی است.