صیانت و محافظت از آثار باستانی که تاریخچه و قدمت هر سرزمینی را مشخص مینماید، امری ضروری است و اهمیت این موضوع از آن جهت است که خداوند متعال در آیات متعددی به این مسئله اهتمام بسیاری ورزیده و غرض اصلی از ذکر این آیات را عبرت و اندرز گرفتن از نیاکان ذکر نموده است، همچنان که مبنای تفکر اسلامی نیز در این خصوص، پند گرفتن از آثار و نشانههای برجایمانده از گذشتگان است. پژوهش حاضر با هدف تبیین حکم این مسئله، به واکاوی جایگاه و مبنای فقهی پاسداشت و بازسازی آثار تاریخی و فرهنگی از منظر شریعت اسلام میپردازد. این پژوهش با رویکرد توصیفی – تحلیلی و بر اساس منابع کتابخانهای، متون فقهی و نوشتارهای تاریخی انجام گرفته است. در فرآیند تحقیق، از تکنیک مقایسه و روش استقرایی بهره گرفته شده تا با گردآوری دیدگاههای فقهی در این زمینه، دلایل موافقان و مخالفان مورد بررسی تطبیقی قرار گیرد، سپس با تحلیل و ارزیابی استدلالها و ترجیح اقوال، دیدگاه برگزیده استنباط گردد. یافتههای پژوهش حاکی از آن است که حفظ و مرمت آثار باستانی، صرفاً در چارچوب اصول و ضوابط فقهی، مشمول مشروعیت در جوامع اسلامی هستند و اقدامات حفاظتی و مرمتی نسبت به آنها در پرتو قواعد بنیادینی چون سد ذرائع، اصل اباحه، حفظ مال و رعایت مصالح عمومی، پشتوانهای محکم و استوار مییابند. در نقطهی مقابل، برخی از این اقدامات، چنانچه معیارهای شرعی و اصول فقهی رعایت نشود، ممکن است به احیای مظاهر شرک یا بازتولید نمادهای غیرتوحیدی منتهی گردد و در چنین مواردی مشروعیت شرعی اقدام مورد نظر منتفی است. بدینسان، این پژوهش، چارچوبی نظاممند و منسجم جهت تمایز میان آثار مشروع و غیرمشروع را ارائه میدهد و تأکید میکند که صحت هر اقدام حفاظتی، متکی بر التزام به ضوابط و قواعد کلان احکام اسلامی است و نمیتواند صرفاً تابع ملاحظات مادی یا تاریخی باشد.