پژوهش حاضر با هدف بررسی رشد پس از آسیب بزرگسالان براساس تروماهای دوران کودکی و سبکهای دلبستگی با تمرکز بر نقش واسطهای نشخوار فکری ناخواسته و عمدی صورت گرفت. روش پژوهش توصیفی و از نوع معادلات ساختاری است؛ جامعه آماری پژوهش حاضر، شامل تمامی بزرگسالان شهرکرمانشاه در نیمه دوم سال 1403 بود که در طول زندگی خود حداقل یک تجربه استرسزا، فقدان یا رویداد آسیبزا داشتهاند. در ابتدا تعداد نمونه پژوهش 800 نفر لحاظ شد که به روش نمونهگیری هدفمند انتخاب شدند و در نهایت 716 نفر در مطالعه باقی ماندند. ابزارهای پژوهش شامل چک لیست رویدادهای زندگی، پرسشنامه رشد پس از آسیب، پرسشنامه آسیبهای دوران کودکی، پرسشنامه سبکهای دلبستگی بزرگسال و پرسشنامه نشخوار مرتبط با آسیب بود. داده های جمع آوری شده با استفاده از نرم افزارspss-24 وLisrel 8.8 مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. شاخص های برازش مدل تایید شد. نتایج تحلیل داده ها نشان داد که بین ترومای دوران کودکی (001/0>P؛ 20/0=r)، سبک دلبستگی ایمن (001/0>P؛ 59/0=r) و نشخوار فکری عمدی (001/0>P؛ 49/0=r) با رشد پس از آسیب ، در سطح 99.9 درصد ارتباط مثبت و معنیدار و سبک دلبستگی ناایمن اجتنابی (001/0>P؛ 50/0- =r)، سبک دلبستگی ناایمن دوسوگرا/اضطرابی (001/0>P؛ 51/0-=r) و نشخوار فکری ناخواسته (001/0>P؛ 15/0-=r) با رشد پس از آسیب ، در سطح 99.9 درصد ارتباط منفی و معنیدار برقرار است. همچنین، تحلیل مسیرها نشان داد که نشخوار فکری ناخواسته و عمدی در اغلب روابط، نقش میانجی معناداری ایفا کردند؛ به استثنای مسیر سبک دلبستگی ناایمن دوسوگرا از طریق نشخوار عمدی که معنادار نبود. این یافتهها بیانگر آن است که کاهش نشخوار ناخواسته میتواند اثرات منفی تروما و سبکهای دلبستگی ناایمن را بر رشد پس از آسیب کاهش دهد و تقویت نشخوار عمدی میتواند رشد پس از آسیب را ارتقا بخشد. بر این اساس، طراحی مداخلات هدفمند با تمرکز بر اصلاح الگوهای نشخوار فکری میتواند به کنترل یا تعدیل اثرات پیشبینیکنندهها و بهبود پیامدهای سلامت روان بزرگسالان کمک کند.