کتاب «نظریۀ مدیریتی در حال گذار» نوشتۀ دنیل ادوارد گریفیث که یک پیشگفتار و هفت مقاله در قالب هفت فصل را دربر میگیرد یکی از آثار مرجع و ماندگار در حوزۀ مدیریت آموزشی است که در سال 1985، یعنی 26 سال پس از چاپ کتاب ارزشمند نظریۀ مدیریتی (1959) منتشر گردیده است. اهمیت کتاب مزبور تنها به یک دورۀ تاریخی خاص محدود نمیشود، بلکه همچنان برای فهم وضعیت کنونی و آیندۀ این حوزه راهگشاست. این کتاب برای دانشجویان مدیریت آموزشی، فرصتی کمنظیر فراهم میکند تا با ریشههای نظری، منازعات معرفتشناختی و تحولات پارادایمی این رشته آشنا شوند و دریابند که نظریهها چگونه زاده میشوند، به چالش کشیده میشوند و دگرگون میگردند. خواننده با مطالعۀ این اثر، بهجای حفظ نظریهها، «تفکر نظری» را میآموزد و نسبت به مفروضات پنهان پژوهشها و الگوهای مدیریتی حساس میشود. گریفیث بهروز ترین بخش کتاب را که پیشگفتار جذاب آن است در سال1984 نوشته، سالی که سیامین سالگرد نهضت نظریه و دهمین سالگرد نقد آن توسط گرینفیلد بوده است. میتوان گفت پیشگفتار، شاهد و سندی تاریخی از یکی از مهمترین دورههای تحوّل در حوزۀ مدیریت آموزشی است، دورهای که نهتنها شکلگیری یک نهضت علمی، بلکه چالشی بنیادین به مبانی آن را بههمراه داشت. این نوشتار نهتنها خلاصهای از تحوّلات فکری در دهههای 1950 تا 1980 است، بلکه سفری ذهنی از اینکه چگونه دانش، نظریه و روششناسی در حوزۀ مدیریت آموزشی بهتدریج از رویکردی اثباتگرایانه و سیستممحور، بهسمت تأملهای پدیدارشناختی، فرهنگی و ادراکمحور تغییر کرد، ارائه میدهد. نویسنده با نگاهی باز و خودآگاه، دو رویداد کلیدی را بهعنوان نقطۀ شروع و پایان یک عصر فکری معرفی میکند: سال 1954، زمان تولد «نهضت نظریه» در دنور، کلرادو، و سال 1974، زمان ارائه نقد بنیادین گرینفیلد در بریستول، انگلستان. این دو رویداد نشاندهندۀ دو قطب فکری در علم مدیریت آموزشی بودند: یک سو، تمرکز بر نظریه، علم و کمّیسازی؛ و سوی دیگر، تأکید بر ارزش، فرهنگ، ادراک و ساختارهای اجتماعی. نهضت نظریه در دهۀ 1950 در شرایطی شکل گرفت که مدیریت آموزشی از نظر نظری و پژوهشی فقیر تلقی میشد. گریفیث بهخوبی نشان میدهد که نهضت نظریه، با وجود کوتاهمدت بودن عمر، تأثیری ماندگار بر ادبیات مدیریت آموزشی داشته است. این نهضت، با حمایت مالی بنیاد کلوگ و حضور دانشمندان علوم اجتماعی بهعنوان تلاشی جهانی برای تقویت بنیان علمی مدیریت آموزشی، شکل گرفت. اما با نقد گرینفیلد در سال 1974، به چالشی فلسفی و معرفتشناختی تبدیل شد. گرینفیلد نهتنها به سیستمهای نظری حمله کرد، بلکه مبانی اثباتگرایی و رئالیسم علمی را که نهضت نظریه بر آنها استوار بود، مورد پرسش قرار داد.