1405/03/23

ناصر شیربگی

مرتبه علمی: استاد
ارکید: پیوند
تحصیلات: دکترای تخصصی
ریسرچ گیت:
دانشکده: دانشکده علوم انسانی و اجتماعی
اسکولار:
پست الکترونیکی: nshirbagi [at] uok.ac.ir
اسکاپوس: پیوند
تلفن: 08733622709
HIndex: 0

مشخصات پژوهش

عنوان
پژوهش در مدیریت آموزشی: ارزیابی و برنامه
نوع پژوهش
کتاب
کلیدواژه‌ها
پژوهش در مدیریت آموزشی، دانیل گریفیث، آثار کلاسیک مدیریت آموزشی، رهبری آموزشی
سال 1404
پژوهشگران ناصر شیربگی

چکیده

گریفیث در این کتاب کوشیده است با تحلیلی شخصی مشکلات اساسی پژوهش در مدیریت آموزشی شناسایی و تشریح نماید. آنچه کتاب حاضر را از بسیاری از آثار متداول در حوزۀ مدیریت آموزشی متمایز می‌سازد، صراحت و جسارت نویسنده در شناسایی و تشریح کاستی‌های بنیادین پژوهش در این حوزه است. او در این اثر، به‌جای افزودن پژوهشی دیگر به انبوه مطالعات موجود، خودِ وضعیت پژوهش در مدیریت آموزشی را موضوع تحلیل قرار می‌دهد و با طرح چهار پرسش اساسی چه کسانی پژوهش می‌کنند، چه نوع پژوهشی انجام می‌شود، پژوهش چگونه گزارش می‌شود و پژوهش چگونه مورد استفاده قرار می‌گیرد تصویری روشن و در عین حال نگران‌کننده از شرایط این حوزه ترسیم می‌کند. این چهار پرسش، چارچوب فکری کتاب را شکل می‌دهند و خواننده را به بازاندیشی عمیق در ماهیت پژوهش در مدیریت آموزشی فرامی‌خوانند. نویسنده در پاسخ به پرسش نخست نشان می‌دهد که یکی از ریشه‌ای‌ترین مشکلات پژوهش در مدیریت آموزشی، کمبود پژوهشگران حرفه‌ای تمام‌وقت است. بخش عمده‌ای از پژوهش‌ها توسط افرادی انجام می‌شود که اگرچه در عرصۀ عمل مدیریتی فعال‌اند، اما از نظر زمان، آموزش پژوهشی و انگیزه، امکان انجام پژوهش نظام‌مند و دقیق را ندارند. این وضعیت، که در بسیاری از نظام‌های آموزشی از جمله مدیریت مدارس نیز به‌وضوح قابل مشاهده است، به‌طور اجتناب‌ناپذیر به افت کیفیت پژوهش‌ها و تولید دانشی سطحی و ناپایدار می‌انجامد. گریفیث با نگاهی واقع‌گرایانه، این مسئله را نه یک نقص فردی، بلکه یک مشکل ساختاری در حوزۀ مدیریت آموزشی می‌داند. در پاسخ به پرسش دوّم، کتاب نقدی جدی بر ماهیت آنچه «پژوهش» نامیده می‌شود وارد می‌کند. گریفیث نشان می‌دهد که بخش قابل‌توجهی از مطالعات انجام‌شده در مدیریت آموزشی، یا پژوهش‌های سیاست‌گذارانه‌ای هستند که نتایج آن‌ها پیشاپیش تعیین شده است، یا فعالیت‌هایی مانند اقدام‌پژوهی که هرچند می‌توانند در بهبود عمل حرفه‌ای مفید باشند، اما از منظر روش‌شناختی، پژوهش علمی به‌معنای دقیق کلمه محسوب نمی‌شوند. این تمایز، به‌ویژه برای مدیران مدارس و دانشجویان مدیریت آموزشی اهمیت فراوان دارد، زیرا مرز میان پژوهش علمی و فعالیت‌های شبه‌پژوهشی در عمل اغلب مخدوش می‌شود. یکی از انتقادهای محوری گریفیث، فقدان پشتوانۀ نظری و ضعف مفهومی در بسیاری از پژوهش‌های مدیریت آموزشی است. استفاده از مفاهیمی که به‌درستی تعریف و عملیاتی نشده‌اند، سبب می‌شود نتایج پژوهش‌ها نه‌تنها قابل تعمیم نباشند، بلکه حتی امکان ارزیابی نقادانه آن‌ها نیز فراهم نشود. این مسئله در حوزۀ مدیریت مدارس پیامدهای جدی دارد، زیرا تصمیم‌ها و سیاست‌هایی که بر چنین پژوهش‌هایی مبتنی باشند، بیش از آنکه به بهبود مدرسه بینجامند، می‌توانند به بازتولید ناکارآمدی‌ها منجر شوند. در پاسخ به پرسش سوّم، گریفیث به ضعف‌های جدی در شیوۀ گزارش‌دهی پژوهش‌ها اشاره می‌کند. گزارش‌های پژوهشیِ ناکافی، نامنظم و گاه گمراه‌کننده، مانع از آن می‌شوند که دیگر پژوهشگران یا مدیران بتوانند یافته‌ها را ارزیابی، تکرار یا در عمل به‌کار گیرند. این نقد، به‌ویژه برای فضای دانشگاهی و حرفه‌ای مدیریت آموزشی هشداردهنده است، زیرا نشان می‌دهد که حتی پژوهش‌های بالقوه ارزشمند نیز در اثر گزارش‌دهی ضعیف، کارکرد خود را از دست می‌دهند. پرسش چهارم کتاب، شاید تلخ‌ترین بخش تحلیل نویسنده باشد: پژوهش چگونه مورد استفاده قرار می‌گیرد؟ گریفیث نشان می‌دهد که حتی همان اندک پژوهش باکیفیت موجود نیز به‌ندرت به‌درستی در عمل مدیریتی به‌کار گرفته می‌شود. فقدان مرورهای جامع پژوهشی، ناآگاهی پژوهشگران از مطالعات پیشین، و فاصلۀ عمیق میان پژوهشگران و مدیران اجرایی، موجب شده است که پژوهش نتواند نقش معناداری در بهبود مدیریت مدارس و نظام‌های آموزشی ایفا کند. این شکاف میان پژوهش و عمل، یکی از چالش‌های اساسی مدیریت آموزشی معاصر است که کتاب حاضر به‌روشنی آن را عیان می‌سازد. جمع‌بندی نویسنده از این تحلیل‌ها، به این نتیجۀ اساسی می‌انجامد که مدیریت آموزشی، اگر قرار است به‌عنوان یک حوزۀ علمی بالغ شناخته شود، ناگزیر از بازنگری بنیادین در نگرش خود به پژوهش است. پژوهش در این حوزه باید بر نظریه استوار باشد، مفاهیم آن به‌دقت تعریف و عملیاتی شوند، روش‌ها با پرسش‌ها تناسب داشته باشند و نتایج به‌گونه‌ای گزارش شوند که امکان ارزیابی، تکرار و استفاده از آن‌ها فراهم گردد. این معیارها، چارچوبی روشن برای ارتقای پژوهش در مدیریت مدارس نیز فراهم می‌آورند.