هدف: هدف این پژوهش، بررسی نقش فناوریهای نوظهور، بهویژه هوش مصنوعی و سواد دیجیتال، در تقویت نیت و رفتار کارآفرینانه دانشجویان تحصیلات تکمیلی در بستر دانشگاهی است. با تمرکز بر دانشگاه ارومیه بهعنوان محیطی مستعد برای توسعه کسبوکارهای نوآورانه، این مطالعه به طراحی و آزمون الگویی یکپارچه میپردازد که در آن، تأثیر متغیرهای فناورانه برسازههای کارآفرینانه از طریق نقش میانجی خودکارآمدی کارآفرینانه و نقش تعدیلگر حمایت اجتماعی ادراکشده تبیین میشود. در این چارچوب، پژوهش نشان میدهد که ارتقای ظرفیتهای دیجیتال و فناورانه، همراه با تقویت سازوکارهای روانشناختی و اجتماعی، میتواند زمینهساز شکلگیری و توسعه تمایلات و رفتارهای کارآفرینانه در میان دانشجویان تحصیلات تکمیلی باشد. روش: پژوهش حاضر از منظر هدف، کاربردی و ازنظر ماهیت، توصیفی- همبستگی با رویکرد کمّی است. جامعه آماری شامل کلیه دانشجویان کارشناسی ارشد و دکتری رشتههای فنی- مهندسی و برق و کامپیوتر دانشگاه ارومیه در سال تحصیلی 1403-1404 به تعداد 901 نفر بود که با استفاده از فرمول کوکران، حجم نمونه 269 نفر محاسبه و برای افزایش اعتبار و جبران ریزش احتمالی، 350 پرسشنامه توزیع گردید که نهایتاً 300 پرسشنامه معتبر (نرخ بازگشت 85.7٪) مبنای تحلیل قرار گرفت. نمونهگیری بهصورت تصادفی طبقهای متناسب با حجم هر زیرگروه (مقطع و رشته) انجام شد. ابزار گردآوری دادهها شامل شش پرسشنامه استاندارد و اعتباریابی شده بود: مقیاس نیت یادگیری هوش مصنوعی (AILIS؛ چای و همکاران، 2024)، سواد دیجیتال (مارتین، 2008)، رفتار کارآفرینانه (گیور و همکاران، 2020)، نیت کارآفرینی (چن و لینان، 2009)، خودکارآمدی کارآفرینانه (دینابل و همکاران، 1999) و مقیاس چندبعدی حمایت اجتماعی ادراکشده (زیمت و همکاران، 1988). تحلیل دادهها با استفاده از مدلسازی معادلات ساختاری (SEM) در نرمافزارهای SPSS نسخه 26 و AMOS نسخه 26 انجام شد. یافتهها: نتایج تحلیل مدلسازی معادلات ساختاری نشان داد که هوش مصنوعی و سواد دیجیتال تأثیر مستقیم، مثبت و معناداری بر نیت کارآفرینی و رفتار کارآفرینانه دارند. خودکارآمدی کارآفرینانه نقش میانجی معناداری در رابطه بین متغیرهای فناورانه و پیامدهای کارآفرینانه ایفا میکند؛ بهگونهای که سطوح بالاتر خودکارآمدی، تأثیر هوش مصنوعی و سواد دیجیتال را بر این پیامدها تقویت مینماید. همچنین، حمایت اجتماعی ادراکشده، رابطه بین سواد دیجیتال و خودکارآمدی کارآفرینانه را بهطور مثبت و معناداری تعدیل کرد. بدین معنا که در سطوح بالاتر حمایت اجتماعی، تأثیر مثبت سواد دیجیتال بر خودکارآمدی کارآفرینانه دانشجویان تقویت میشود. بااینحال، نقش تعدیلگر حمایت اجتماعی در رابطه بین هوش مصنوعی و خودکارآمدی کارآفرینانه معنادار نبود. نتیجهگیری: یافتههای این پژوهش بر اهمیت اساسی و چندوجهی فناوریهای نوین در توسعه ظرفیتهای کارآفرینی در محیطهای دانشگاهی تأکید میورزد. توانمندسازی دانشجویان در زمینه کاربردهای هوش مصنوعی و ارتقای سواد دیجیتال آنان، هنگامیکه با تقویت باورهای خودکارآمدی و ایجاد شبکههای حمایتی همراه شود، میتواند بهطور قابلملاحظهای منجر به توسعه نیت و رفتار کارآفرینانه و در نهایت، شکلگیری کسبوکارهای نوآورانه در زیستبوم دانشگاهی گردد. این نتایج، ضرورت بازنگری استراتژیک در سیاستها و برنامههای آموزشی دانشگاهها را ایجاب میکند. پیشنهادهای کاربردی شامل طراحی و اجرای دورههای آموزشی تعاملی و مبتنی بر پروژه در حوزه هوش مصنوعی و سواد دیجیتال، برگزاری کارگاههای مهارت افزایی متمرکز بر ابعاد مختلف خودکارآمدی کارآفرینانه، تأسیس و حمایت از مراکز رشد و شتابدهندههای فناورانه و توسعه شبکههای ارتباطی و حمایتی فعال بین دانشجویان، اساتید و نهادهای پشتیبان کارآفرینی است. پژوهش حاضر با تبیین سازوکارهای روانشناختی و اجتماعی که توسعه کارآفرینی دیجیتال را تحت تأثیر قرار میدهند، یک چارچوب نظری و عملی برای تحقیقات آتی و تصمیمسازیهای مبتنی بر شواهد توسط سیاستگذاران آموزشی در اکوسیستمهای دانشگاهی فراهم میآورد.