تقدیم و تأخیر، یکی از مهمترین مفاهیمِ بیناهنری است که در ساختار آفرینشهای گوناگونِ هنری، حضوری انسجامبخش، نظمآفرین و خیالانگیز دارد. در ادبیات، اصطلاح تقدیم و تأخیر و کارکردهای دستورمندسازانه و زیباییشناسانۀ آن نزد اهل سخن، شناخته شده است و از گذشتههای دور، بزرگانی چون عبدالقاهر جرجانی در فصولی جداگانه بدان پرداختهاند. اما در خوشنویسی، به رغم کاربرد گسترده و اهمیت بسیار، همانند دیگر شگردهای بلاغیِ خوشنویسانه، بینام و نشان مانده و در رسالهها از آن سخنی نرفته است. پژوهشِ حاضر به شیوۀ توصیفی_تحلیلی، برای نخستین بار با آشکاره کردن وجودِ دو دستگاهِ «فصاحت» و «بلاغت» در خوشنویسی و نقش آن در ایجاد نظم نخستین و ثانوی سازهها و حرکت اجزا از جایگاههای ترتیبی به جایگاههای ترجیحی بر مبنای دلالتهای «قراردادی» و «سیاقی»، به تبیین برهمکنشهای میانسازهای در دو نظامِ متنیِ خط و زبان و آشکار کردنِ پنهانترین پیوندهای ساختاریِ ادبیات و خوشنویسی در قلمرو گستردۀ تقدیم و تأخیر پرداخته است. بر اساس نتایج این پژوهش، خط و زبان، ماهیتی تطبیقپذیر دارند و اجزای آنها در دستگاهی درونزا و دینامیک به هنگام آفرینشهای خوشنویسانه و ادبی، امکان ترمیم، نوزایی و تجدیدپذیری را در خود فراهم میکنند. این امکانات، از راه فرایندهایی چون تقدیم و تأخیر به ساختار آثار خوشنویسی و ادبی راه یافته و به آنها قابلیتِ سامانیابی در دو دستگاه فصاحت و بلاغت را میدهند.