ادبیات و خوشنویسی، به عنوان دو نظامِ انتزاعی-خیالیِ متأثر از هم، با همراهیها و برهمکنشهای چندصدساله و اشتراکات ساختاری فراوان در فرم و صورت، هر دو برآمده از کلانروندهای تاریخی-اجتماعیِ منجر به تغییرِ ذوقِ معیارِ جامعهاند؛ با این حال، تحلیل دقیق آثار نخبگان خوشنویسی و ادبیات، ما را به این نتیجۀ شگفت رهنمون میکند که بیشترین خصلتهای مشترکِ ساختاری میان این دو عرصه را در آثار خوشنویسان و شاعرانی میتوان جست که همروزگار نبودهاند. این ناهمروزگاریها، گاه در مصادیقی مانند حافظ و میرعماد، با فاصلهای بیش از دو سده دیده میشود و گاه در شواهدی چون صائب و درویش با فاصلهای در حدود یک سده. پژوهش بینارشتهای حاضر به شیوۀ توصیفی-تحلیلی، برای نخستین بار با پرده برداشتن از وجود این ناهمتاریخی، با تکیه بر عنصر اغراق، در پی پاسخ به چراییِ مسئله و تبیین وجوهِ کمیّتیِ این اختلافِ زمانی است. بر اساس نتایج این پژوهش، اگر چه تحولاتِ اجتماعیِ هر دوره، خصلتهای یکسانی را همزمان به ادبیات و خوشنویسی میبخشد، اما سرعت تأثیر این تحولات در عناصر زبان و خط که مصالح و مواد اولیۀ ادبیات و خوشنویسیاند، یکسان نیست و همواره بازنماییِ تحولات اجتماعی و تصرفاتِ ذوقیِ اجتماع در قلمروِ آواها و ساختهای لفظ-معنیِ آثار ادبی، سریعتر از جهان شکلها و ساختهای شاکله-حالتِ آثار خوشنویسی رخ میدهد.