1405/05/29
محمد رستمی

محمد رستمی

مرتبه علمی: استادیار
ارکید:
تحصیلات: دکترای تخصصی
ریسرچ گیت:
دانشکده: دانشکده علوم انسانی و اجتماعی
اسکولار:
پست الکترونیکی: m.rostami [at] uok.ac.ir
اسکاپوس: پیوند
تلفن:
HIndex:

مشخصات پژوهش

عنوان
رابطه بین رشد پس از سانحه با کیفیت زندگی در زنان مبتلا به سرطان پستان: نقش میانجی‌گر شفقت به خود و ذهن‌آگاهی
نوع پژوهش
پایان نامه
کلیدواژه‌ها
رشد پس از سانحه، کیفیت زندگی، شفقت به خود، ذهن‌آگاهی، سرطان پستان
سال 1404
پژوهشگران دنیا علیرمایی(دانشجو)، محمد رستمی(استاد راهنما)، فایق یوسفی(استاد مشاور)، حسن معیری(استاد مشاور)

چکیده

هدف از پژوهش حاضر بررسی تعیین رابطه بین رشد پس از سانحه و کیفیت زندگی با نقش میانجی شفقت به خود و ذهن‌آگاهی در زنان مبتلا به سرطان پستان بود. جامعه آماری، در این پژوهش، شامل شامل زنان مبتلا به سرطان پستان در مراجعه کننده به مراکز درمانی و کلینیک‌های تخصصی شهر سنندج در سال‌های 1403-1404 بودند که براساس نمونه‌گیری در دسترس 355 نفر از آنان انتخاب شدند. ابزار‌های پژوهش شامل پرسشنامه‌های رشد پس از سانحه (PTGI)، فرم کوتاه شده کیفیت زندگی (SF-12)، شفقت به خود (SCS) و فرم کوتاه ذهن‌آگاهی (FMI-sf) بود. داده‌ها با استفاده از همبستگی پیرسون، رگرسیون چندمتغیری و تحلیل مسیر مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. یافته‌های پژوهش نشان داد که رشد پس از سانحه تأثیر مثبت و مستقیم بر کیفیت زندگی دارد. همچنین، رشد پس از سانحه به‌طور مثبت و مستقیم با شفقت به خود و با ذهن‌آگاهی نیز رابطه‌ای مثبت و مستقیم دارد. افزون بر این، شفقت به خود تأثیر مثبت و مستقیمی بر کیفیت زندگی نشان داد و ذهن‌آگاهی نیز در زنان مبتلا به سرطان پستان دارای اثر مثبت و مستقیم بر کیفیت زندگی بود. نتایج تحلیل اثرات غیرمستقیم بیانگر آن است که نقش میانجی شفقت به خود و ذهن‌آگاهی در ارتباط بین رشد پس از سانحه و کیفیت زندگی در زنان مبتلا به سرطان پستان با سطح اطمینان 95 درصد مورد تأیید قرار گرفته است (05/0 ≥ P). در مجموع، نتایج این پژوهش حاکی از آن است که رشد پس از سانحه نه‌تنها به‌طور مستقیم با بهبود کیفیت زندگی مرتبط است، بلکه از طریق تقویت سازه‌های روان‌شناختی سازگارانه‌ای همچون شفقت به خود و ذهن‌آگاهی نیز به ارتقای کیفیت زندگی منجر می‌شود. این یافته‌ها بر اهمیت مداخلات روان‌شناختی مبتنی بر رویکردهای نوین تأکید دارد و نشان می‌دهد که توجه هم‌زمان به ابعاد شناختی، هیجانی و وجودی تجربه بیماری می‌تواند پیامدهای مثبتی در سازگاری بیماران ایجاد کند.