از منظر جامعهشناسی، پرسش از منشأ تغییر اجتماعی همواره میان دو قطب «کنش فردی» و «نیروی نهادی» در نوسان بوده است. این سخنرانی با رویکردی میانرشتهای میکوشد نسبت دیالکتیکی میان عاملیت و ساختار را در شکلگیری و تداوم تحولات اجتماعی واکاوی کند. از یکسو، نظریههای کنش بر ظرفیت آگاهی، اراده و خلاقیت کنشگران در بازتعریف موقعیتها و برهمزدن نظم موجود تأکید دارند؛ از سوی دیگر، رویکردهای نهادی نشان میدهند که چگونه ساختارهای تثبیتشده—از دولت و بازار تا خانواده و آموزش—با توزیع منابع، هنجارها و قواعد، دامنه امکان کنش را تعیین و بازتولید میکنند. مسئله اصلی این است که تغییر نه صرفاً محصول ارادههای فردی است و نه کاملاً برآمده از جبر نهادی، بلکه در بستر تعامل مستمر این دو سطح پدیدار میشود. با بهرهگیری از مفاهیم نظریه ساختیابی، نهادگرایی نوین و تحلیل شبکههای اجتماعی، استدلال میشود که تحولات پایدار زمانی رخ میدهند که کنشهای معنادار فردی در چارچوب فرصتهای نهادی نهادینه شوند و به بازآرایی قواعد بازی بینجامند. این چارچوب تحلیلی میتواند فهم دقیقتری از پویایی تغییر اجتماعی در جوامع معاصر فراهم آورد و افقهای تازهای برای سیاستگذاری و کنش جمعی بگشاید.