هدف: هدف: حس تعلق به دانشگاه، بهمثابه یک پدیدهٔ اجتماعی، نقشی حیاتی در تداوم و موفقیت تحصیلی دانشجویان ایفا میکند، اما درک این پدیده در بسترهای فرهنگی و اجتماعی خاص نیازمند واکاوی عمیق است. پژوهش، با هدف واکاوی چرایی حس تعلق دانشجویان دختر خوابگاهی به فضای دانشگاه و استنباط دلالتهای صریح برای برنامهریزان آموزشی انجام شد. روششناسی: این پژوهش کیفی، با استفاده از نظریه دادهبنیاد ساختارگرا (شارمز)، 16 دانشجوی دختر خوابگاهی دانشگاه کردستان را از طریق مصاحبههای نیمهساختاریافته بررسی کرده و دادهها را با کدگذاری سهمرحلهای تحلیل نمود یافتهها: بر اساس یافتهها، حس تعلق دانشجویان در سه مقوله نظری صورتبندی شد: 1) فضامندیِ پناهگونه؛ به معنای کاربست دانشگاه به مثابه مکانی برای گریز از هژمونی مردسالارانه و مقاومت در برابر جبر ازدواج، 2) بازآفرینی هویت زنانه؛ ناظر بر آزادی در تقابل با نظارت خانوادگی و گریز از جبر طبقات فرودست، و 3) بازتعریف مفهوم خانه و تعلقِ جایگزین؛ که بر هراس از اجتماع خانوادگی و شکلگیری همبستگی خواهرانه در بستر درد مشترک دلالت دارد. نتیجهگیری و پیشنهادها: بر اساس یافتهها، برنامهریزان آموزشی با پذیرش این کارکرد غیرسنتی دانشگاه میتوانند دلالتهای زیر را مدنظر قرار دهند: طراحی فضاهای امن و غیررسمی برای تقویت گریزهای موقت مشروع از فشارهای ساختارهای سنتی؛ گنجاندن برنامههای درسی و فوقبرنامه که به بازآفرینی هویت زنانه و توانمندسازی فردی-اجتماعی کمک کند؛ تسهیل شکلگیری همبستگیهای خواهرانه از طریق گروههای همیار و کانونهای دانشجویی با تأکید بر حمایت عاطفی و تحصیلی؛ و بازتعریف نقش خوابگاه و فضای دانشگاه از صرفاً «محل سکونت و آموزش» به «پناهگاهی هویتساز» در سیاستهای پشتیبانی از دانشجویان. نوآوری و اصالت: این مطالعه مفهوم «تعلقِ مقاومتبنیاد» را مطرح میکند که نشان میدهد حس تعلق دانشجویان لزوماً نتیجه سازگاری با دانشگاه نیست، بلکه میتواند کنشی مقاومتی در برابر ساختارهای سرکوبگر و پناهگاهی امن در دانشگاه باشد. این مفهوم، خوانشی نوین از نظریه ادغام اجتماعی ارائه میدهد.