در نقد توسعه پایدار گردشگری بر شکاف بین نظریه و عمل آن تمرکز دارد. از نظر تئوری، این مفهوم منافع اقتصادی، اجتماعی و زیست محیطی را متعادل میکند، اما در عمل اغلب به ابزاری برای توجیه توسعهای تبدیل میشود که ذاتاً پایدار نیست. انتقاد اصلی این است که "پایداری" در گردشگری به شکلی سطحی و گزینشی به کار میرود. تمرکز عمدتاً بر جنبههای زیستمحیطی (مانند مدیریت پسماند یا صرفهجویی در آب) است، در حالی که جنبههای حیاتی مانند محدودیتهای ذاتی رشد، عدالت اجتماعی و توزیع عادلانه منافع نادیده گرفته میشود. این مدل اغلب به "سبزشویی" منجر میشود. جایی که هتلها و resorts با انجام اقدامات نمادین، خود را "سبز" معرفی میکنند، در حالی که بهرهبرداری از منابع و جوامع محلی ادامه دارد. علاوه بر این، توسعه پایدار گردشگری معمولاً ساختارهای قدرت ناعادلانه و وابستگی اقتصادی جوامع میزبان به صنعت گردشگری را به چالش نمیکشد. در بسیاری از موارد، سود اصلی به سرمایهگذاران خارجی و شرکتهای بزرگ میرسد و جوامع بومی با پیامدهای منفی فرهنگی، افزایش هزینههای زندگی و اختلال در شیوه زندگی سنتی خود روبرو میشوند. بنابراین، میتوان ادعا کرد که توسعه پایدار گردشگری در شکل کنونی خود، بیشتر به حفظ وضع موجود و تداوم مدلهای مخرب گردشگری کمک میکند تا ایجاد تحولی اساسی.