شورای امنیت سازمان ملل متحد بر اساس ماده 24 منشور، مسئول اصلی حفظ صلح و امنیت بینالمللی است. این نهاد با اختیارات فصل هفتم منشور و همچنین توسعه مفاهیمی چون «مسئولیت حمایت»، در تئوری دارای اختیارات گستردهای برای مقابله با جنگها، تجاوز و نقض فاحش حقوق بینالملل است. با این حال، عملکرد این نهاد همواره با چالشهای ساختاری و سیاسی مواجه بوده است. این پژوهش با روش توصیفی-تحلیلی، به بررسی شکاف میان نقش نظری و عملکرد واقعی شورای امنیت میپردازد. یافتههای بخش نظری نشان میدهد که کارآمدی شورا به شدت تحت تأثیر ساختار نظام بینالملل، منافع ملی اعضای دائم و استفاده ابزاری از «حق وتو» قرار دارد. این عوامل منجر به ناکارآمدی، عدم شفافیت (استفاده از وتوی پنهان)، استانداردهای دوگانه و شکست در اجرای مسئولیت حفاظت در بحرانهایی نظیر سوریه، غزه و اوکراین شده است. در نهایت با تحلیل نقش شورای امنیت در جنگ 12 روزه اسرائیل علیه ایران می توان اظهار داشت شورای امنیت در نتیجه ملاحظات سیاسی اعضای دائم (مشارکت آمریکا و سکوت محتاطانه روسیه و چین ) دچار «فلج کامل» شد و هیچ قطعنامه یا بیانیهای در محکومیت جنگ 12 روزه صادر نکرد. همچنین، آتشبس نهایی نه توسط سازمان ملل، بلکه توسط یکی از طرفین درگیر (آمریکا) و در پی موازنه قدرت نظامی تحمیل گردید. این مطالعه، غلبه منافع قدرتهای بزرگ بر اصول امنیت جمعی و گذار از حقوق بینالملل کلاسیک به دیپلماسی مبتنی بر قدرت را اثبات میکند.