حق بر ترجمۀ شفاهی برای متهمان کیفری که با زبان رسمی دادگاه صحبت نمیکنند یا دچار نقض شنوایی هستند در قالب مجموعهای از مقررات، هم در نظام حقوقی ایران و هم در میثاق بینالمللی حقوق مدنی و سیاسی و اساسنامۀ دادگاههای کیفری بینالمللی تضمین شده است. حال پرسش اصلی این است که آیا متهمان کیفری در چارچوب نظام حقوقی ایران و حقوق بینالملل از حق بر ترجمۀ اسناد مکتوب در دادرسی برخوردارند؟ مبانی حقوقی و قضایی این حق در دو نظام حقوقی به چه صورت و از طریق چه سازوکارهایی تضمین میشود؟ چالشها و پیامدهای ارزیابی این حق در تحقق تضمینهای بنیادین دادرسی عادلانه کداماند؟ نگارنده با تتبع در قوانین، اسناد و رویۀ قضایی بر این باور است که دادگاههای داخلی و بینالمللی در خصوص حق بر ترجمه از رویۀ یکسانی پیروی نکرده و مسیر کاملاً متفاوتی را طی نمودهاند؛ چراکه چالشهای اجرایی و قضایی متفاوتی در هر دو نظام وجود دارد. محاکم بینالمللی به بخشهای مختلف حق دادرسی منصفانه بهعنوان منشأ حق بر ترجمه اشاره کردهاند. همین موضوع سبب شده است در نظام حقوق بینالملل با توجه به تجربۀ لازم در رسیدگی به محاکمات چندزبانه، برخلاف نظام حقوقی ایران، ساختاری امیدوارکننده برای احقاق حقوق زبانی متهم، اجرای عدالت و مشارکت مؤثر وی در دادرسیهای کیفری فراهم شود.