این پژوهش با بررسی بحران آب و مدیریت منابع آب در دشت قروهِ کردستان، به این پرسش محوری پاسخ میدهد که چگونه احیای دانش بومی میتواند به توسعه ظرفیتهای محلی برای مدیریت پایدار منابع آب و کاهش بحرانهای آبی بیانجامد. برای دستیابی به این هدف، از راهبرد پایین به بالا بهره گرفته و چارچوب نظری خود را با تلفیق سه دیدگاه: 1- آرای چمبرز و شیوا در باب دانش بومی، 2- نظریه حکمرانی چند سطحی استروم، 3- تحلیل سیاست محیط زیستی انتقادیِ شلوسبرگ شکل دادهایم. دادهها از طریق 17 مصاحبه نیمهساختار یافته با کشاورزان و مطلعان کلیدی در سه بخش مرکزی، چهاردولی و سریشآبادِ شهرستان قروه گردآوری و با روش تحلیل محتوای روایی تفسیر شدند. یافتهها نشان داد بحران آب در دو بُعد تضعیف ظرفیت بازتولید اکولوژیک و بحران بازتولید اجتماعی شکل گرفته است. حکمرانی ناکارآمد در قالب سیاستهای ظرفیتسوز و عدالتگریز همراه با فرسایش سرمایه نهادی بومی این بحران را تشدید و دانش بومی را طرد کرده است. این وضعیت، دانش بومی را که حاوی سازوکارهای انطباق با اقلیم منطقه و سرمایهی اجتماعی بومی است در معرض نابودی قرار داده است. با این حال، راهبرد خروج از بحران، توسعه ظرفیت محلی از طریق سهگانه 1- توانمندسازی نهادی و بازسازی حکمرانی چند سطحی (احیای شوراهای آب محلی و همکاری نهادی چندسطحی)؛ 2- همزیستی دانش بومی و دانش رسمی؛ 3- تابآوری اقتصادی زیستی از طریق کشاورزی تطبیقی میتواند باشد؛ بنابراین راه حل پایدار نه در بازگشت صرف به گذشته، بلکه در تلفیق هوشمندانه دنش بومی با حکمرانی چندسطحی نهفته است.