هوشنگ گلشیری بهعنوان یکی از پیشگامان داستان مدرنیستی در ایران، نقش مهمی در تحوّل داستان معاصر دارد. کاربرد تکنیکهای مدرنیستی در داستانهای گلشیری فراتر از کارکردهای فرمی، با مبانی فکری موجود در داستانهایش پیوند عمیقی یافتهاست. این مسأله، ضرورت انجام پژوهش مستقلی درباب ماهیت و کارکرد تکنیکهای مدرنیستی در داستانهای گلشیری را نشان میدهد. در این مقاله با تکیه بر مهمترین مؤلفههای مدرنیستی در آثار گلشیری شامل: ذهنیتگراییهای متکثّر، شخصیتپردازیهای مدرنیستی، تردید و عدم قطعیت، فرم منقطع و تکثّر واقعیتها، رویکردهای مدرنیستی در داستانپردازی گلشیری بررسی و تحلیل میشود. نتایج مقاله نشان میدهد وفور تکنیکپردازیهای مدرنیستی در داستانهای گلشیری، اهمیت «زبان» را بهعنوان یگانه وسیله ادراک و شناخت به چالش میکشد و در کنار زبان، نظامی از «تکنیک»های داستانی و روایی را بهعنوان مجموعه ابزارها و فرآیندهایی با کارکرد «بازنمایی» و «ادراک» در روایت داستان مطرح میکند که به لحاظ مفهومی، کارکرد عمده آنها بازنمایی اضطراب وجودی و بیگانگی انسانِ عصر مدرن و در عین حال، نمایش پیچیدگیهای تجربه انسانی است.