مطالعات عصبشناختی بهعنوان یکی از شاخههای نوین علمی، تأثیرات گستردهای در حوزههای مختلفی نظیر پزشکی، روانشناسی و حقوق دارد که با استفاده از فناوریهای پیشرفته نظیر تصویربرداری مغزی، امکان تحلیل دقیقتر رفتار انسان و فرایندهای تصمیمگیری او را فراهم کردهاند. این مطالعات میتوانند با فراهمکردن دادهای علمی درباره ساختار و عملکرد مغز، در ارزیابی بهتر مسئولیت جنایی افراد وتمایز میان اشخاص سالم، بیمار یا دارای اختلالات شناختی نقشآفرین باشد بهویژه در مواردی که تصمیمگیریهای مجرمانه برخاسته از اختلالات مغزی است میتواند به تحقق عدالت کیفری کمک شایانی کند. حقوق کیفری نیز بهعنوان دانشی مرتبط با تحلیل رفتارهای مجرمانه، از یافتههای عصبشناختی تأثیر پذیرفته است. یکی از مهمترین حوزههایی که تحتتأثیر این مطالعات قرار گرفته، تحول ارکان مسئولیت جنایی میباشد. این ارکان در برگیرنده قوای عقل، اختیار، بلوغ و قصد بوده که در پرتو دادههای عصبشناختی نیازمند بازنگری و تحلیل مجددند. یافتههای تحقیق نشان میدهند که مطالعات عصبشناختی نهتنها در تبیین علل وقوع جرم، بلکه در ارزیابی دقیقتر مسئولیت جنایی، نقش بسزایی ایفا میکند. ازاینرو ادغامیافتههای عصبشناختی در نظام کیفری نهتنها میتواند موجب ارتقاء سطح دقت در تعیین مسئولیت جنایی شود، بلکه زمینهساز تحول در رویکردهای تقنینی، قضایی و کیفردهی خواهد بود. بااینوجود، حقوق ایران در بهرهگیری از این یافتهها با چالشهای متعدد، از جمله فقدان مقررات تخصصی و تطبیقنیافته با نیازهای روز جامعه، مواجه است. این امر ضرورت تدوین مقررات جدید و بازنگری در چارچوبهای سنتی حقوق کیفری را آشکار میسازد تا امکان بهرهگیری مؤثرتر از این تحولات علمی در نظام حقوقی فراهم شود و در همین راستا با اتکا به روش توصیفی تحلیلی به بررسی آثار یافتههای عصبشناختی بر ارکان مسئولیت جنایی پرداخته شده است.