در این کارگاه نخست به جایگاه مفهوم عشق در حوزۀ فلسفه و نزد فیلسوفان به نحو عام اشاره شد و سپس از میان فیلسوفان کلاسیک به عشق افلاطونی و نسبت آن با شناخت و جنون با تکیه بر رسالههای «فایدروس» و «مهمانی» افلاطون پرداخته شد. از میان فیلسوفان مدرن هم بر نگرش شوپنهاور و نیچه به ماهیت عشق تمرکز شد. در خصوص رویکرد شوپنهاور عمدتاً بر نسبت میان عشق و ارادۀ معطوف به حیات که خود را در قالب نیروی جمسی نشان میدهد و شوپنهاور از آن به «متافیزیک عشق» یاد میکند، تأکید شد. تداوم نگرش شوپنهاور به خاستگاه عشق را در آراء نیچه با محوریت ارادۀ معطوف به قدرت پی گرفته شد و در نهایت به تفاوتهای گفتمان کلاسیک و مدرن در رابطه با ماهیت و خاستگاه عشق پرداخته شد. در اثنای بحث حضار هر کدام از منظر خاصی به اظهارنظر پرداخته و پرسشهای مهمی در خصوص موضوع مورد بررسی طرح کردند.