تطابق بین نیازهای انسان و محیط ساختهشده یکی از مهمترین شاخصها در ارزیابی کیفیت زندگی به شمار میرود. به همین دلیل، مفهوم سازگاری همواره در مرکز توجه پژوهشها قرار داشته است. با وجود تحقیقات گستردهای که در این زمینه انجام شده، هنوز هیچ الگوی جامع و یکپارچهای برای تبیین فرآیند سازگاری در رابطه بین ساکن و مسکن وجود ندارد. در بسیاری از مطالعات، سازگاری بهعنوان نتیجه نهایی و هدف این رابطه در نظر گرفته شده و تمرکز اصلی بر پیامدهای آن است. در حالیکه فرآیند پویای سازگاری میان ساکن و مسکن، که بهطور مداوم در حال تغییر است، نیازمند توجه و تحلیل دقیقتری در تحقیقات است. هدف اصلی این پژوهش، طراحی الگوی مسکن حداقل در شهر سنندج است؛ بهگونهای که نهتنها نیازهای اولیۀ سکونت را برآورده سازد، بلکه بهطور همزمان به تقویت پیوند بین ساکن و مسکن نیز بپردازد. این هدف با تمرکز بر ایجاد فضاهایی دنبال میشود که پاسخگوی نیازهای کاربردی، فرهنگی و روانی ساکنان باشد و با بافت اجتماعی و محیطی سنندج سازگاری داشته باشد. انتظار میرود این رویکرد منجر به ایجاد مسکنی شود که ساکنان آن حس تعلق، رضایت و آرامش بیشتری را تجربه کنند و در مجموع، کیفیت زندگی آنها ارتقا یابد. رویکرد و راهبرد اصلی پژوهش کیفی است و تحلیل داده ها با روش تحلیل محتوای کیفی انجام شده است. نتایج این پژوهش نشان میدهد که سازگاری یک فرآیند پویاست که تحت تأثیر عوامل مختلفی مانند سن، خاطرات، مدتزمان اقامت، روابط با همسایگان و مهمتر از همه، ایدهآل ذهنی ساکن از مسکن قرار دارد. افراد مسنتر بیشتر به تغییر نحوۀ استفاده از فضا تمایل دارند؛ در حالی که جوانترها ترجیح میدهند با نادیده گرفتن برخی نیازها یا نقلمکان به مسکن مطلوبتر، سازگاری را دنبال کنند. خاطرات مثبت و روابط خوب با همسایگان، وابستگی به مسکن را افزایش داده و تمایل به تغییر فضا را تقویت میکند. همچنین، نزدیکی مسکن فعلی به ایدهآل ذهنی افراد، نقش مهمی در میزان رضایت و انتخاب استراتژیهای سازگاری دارد.