در مواجهه با چالشهای فزاینده زیستمحیطی، اجتماعی و روانی ناشی از محیطهای ساختهشده معاصر، بازاندیشی در رویکردهای معماری پایدار به ضرورتی اساسی تبدیل شده است. طراحی زیستدوست بهعنوان رویکردی انسانمحور، با تأکید بر پیوند ذاتی انسان و طبیعت، ظرفیت قابلتوجهی برای ارتقای همزمان پایداری و کیفیت زیباییشناختی فضاهای معماری فراهم میآورد. با این حال، در بسیاری از پروژهها، پایداری به شاخصهای عملکردی و فناورانه تقلیل یافته و ابعاد ادراکی، حسی و زیباییشناختی آن کمتر مورد توجه قرار گرفته است. هدف این پژوهش، تبیین نقش طراحی زیستدوست در شکلگیری زیباییشناسی پایدار و بررسی چگونگی تأثیر مؤلفههای بیوفیلیک بر کیفیت فضایی، تجربه کاربر و معناپردازی معماری معاصر است. این پژوهش از نوع کیفی با رویکرد تحلیلی مبتنی بر مرور هدفمند منابع علمی است. مقالات معتبر در حوزه بایوفیلیک دیزاین و معماری پایدار بررسی شده و مؤلفههای کلیدی از طریق تحلیل محتوای کیفی استخراج و ترکیب گردیدهاند. نتایج نشان میدهد که زیباییشناسی پایداری در چارچوب طراحی زیستدوست، نه صرفاً در حضور نمادین عناصر طبیعی، بلکه در سازماندهی فضایی، تعاملات چندحسی، پویایی فرایندها و کیفیتهای رابطهای میان انسان، طبیعت و معماری متجلی میشود. ادغام فضاهای سبز سهبعدی، توجه به ویژگیهای فضایی طبیعت و پرهیز از رویکردهای سطحی به سبزسازی، میتواند به خلق محیطهایی منجر شود که علاوه بر پاسخگویی به الزامات پایداری، دارای غنای زیباییشناختی، هویتی و تجربهمحور باشند. این پژوهش با ارائه چارچوبی مفهومی، بر ضرورت همافزایی میان طراحی زیستدوست و زیباییشناسی پایداری در ارتقای کیفیت معماری معاصر تأکید میکند.