در این نوشتار نویسنده به یکی از جنبههای مهم حوادث عصر سلجوقی در ایران، یعنی خشونتها و شکنجهها و «سختکشی»ها پرداخته است. سلجوقیان که از صحرانشینی و بیابانگردی به حکومت رسیده بودند، به اقتضای خلق و خوی بیابانی و خاستگاه غیر مدنی خویش، در تعامل با دیگران خشونتهای بیاندازه روا میداشتند ودر برخورد با محکومان و مغلوبان آموزههای دینی را در نظر نمیآوردند. در واقع آنان با این که در منابع کلاسیک و در پژوهشهای آکادمیک در شمار گروههای سنتگرا و به اصطلاح «راست دین» شمرده شدهاند، در عمل نه تنها به راه دین نمیرفتند که بر عکس، حقوق آدمیان را بر خلاف تأکیدات شریعت بیپروا زیر پا مینهادند. این سختکشیها و تعذیبها و رفتارهای غیر انسانی البته فقط از جانب حاکمان سلجوقی اعمال نمیشد بلکه گروههای رقیب و سایر بازیگران عرصههای سیاست در آن عصر، از جمله فدائیان اسماعیلی هم آلوده چنین رفتارهای خشونت باری بودهاند.