زمزمههای عادیسازی روابط ایران و مصر در هفتههای اخیر، زمزمههایی مبنی بر عادیسازی روابط میان جمهوری اسلامی ایران و جمهوری عربی مصر به گوش میرسد. این موضوع با توجه به تاریخچه سیاست خارجی دو کشور و تحولات منطقهای، از اهمیت ویژهای برخوردار است. در این گزارش، با نگاهی به سیاست خارجی مصر در دورههای مختلف، به تحلیل و ارزیابی زمینههای احتمالی برای این عادیسازی خواهیم پرداخت. تاریخچه سیاست خارجی مصر برای درک بهتر تحولات اخیر باید به تاریخچه سیاست خارجی مصر در دوران معاصر نگاهی بیندازیم. این کشور، که نقشی کلیدی در جهان عرب و خاورمیانه ایفا کرده است، سیاست خارجی خود را در بستر جریانهای منطقهای و بینالمللی متنوعی پیش برده است. در این تحلیل، از چارچوب نظری تصمیمگیری جیمز روزنا استفاده کردیم. این نظریه، نقش بازیگران و کارگزاران سیاسی را در تصمیمگیریهای سیاست خارجی برجسته میکند. نظریه تصمیمگیری جیمز روزنا، بهویژه برای تحلیل سیاست خارجی کشورهای خاورمیانهای مانند مصر، که ساختارهای نهادی ضعیفی دارند و بازیگران سیاسی نفوذ بیشتری در تصمیمگیریها دارند، بسیار مفید است. در مصر، سیاست خارجی در دوران معاصر عمدتاً تحت تأثیر بازیگران کلیدی سیاسی بوده است و نهادهای دولتی و ساختاری معمولاً نقش کمتری ایفا کردهاند. دورههای سیاست خارجی مصر سیاست خارجی مصر در دوران معاصر به پنج دوره تقسیم میشود. این تقسیمبندی به ما کمک میکند تا تحولات این کشور و تعاملات آن با جهان بیرونی را بهتر درک کنیم. 1. دوره اول: عصر عربیسم جمال عبدالناصر (1956-1970) با روی کار آمدن جمال عبدالناصر در سال 1956، مصر وارد دورهای شد که تحت عربیسم و ناسیونالیسم عربی به دنبال رهبری جهان عرب بود. عبدالناصر تلاش کرد با تدوین سیاست خارجی مبتنی بر اتحاد کشورهای عربی و تقویت هویت پانعربیسم، جایگاه مصر را در منطقه و صحنه بینالمللی تقویت کند. در این دوره، مصر بهعنوان پیشقراول مبارزه با اسرائیل شناخته میشد و چندین جنگ میان کشورهای عربی و اسرائیل به رهبری مصر آغاز شد، اما متأسفانه این جنگها با شکست اعراب همراه بود. با این وجود، عبدالناصر توانست جایگاه خود را بهعنوان رهبر ناسیونالیسم عربی در منطقه تثبیت کند. 2. دوره دوم: ناسیونالیسم ملی انور سادات (1970-1981) با روی کار آمدن انور سادات در سال 1970، مصر از ناسیونالیسم عربی فاصله گرفت و به سمت ناسیونالیسم ملی حرکت کرد. در این دوره، سادات تلاش کرد سیاست خارجی مصر را به سمت عادیسازی روابط با اسرائیل سوق دهد. امضای پیمان کمپ دیوید در سال 1978، که به اولین صلح میان یک کشور عربی و اسرائیل منجر شد، نمادی از این تغییر سیاست بود. این اقدام، اگرچه باعث کاهش جایگاه مصر در میان اعراب شد، اما باعث بازگشت این کشور به عرصه بینالمللی و تقویت روابط با کشورهای غربی شد. تأثیر عادیسازی روابط مصر و اسرائیل بر منطقه عادیسازی روابط مصر با اسرائیل تأثیرات عمیقی بر سیاستهای منطقهای داشت. این اقدام مصر را از رهبری جهان عرب تا حدی جدا کرد، اما در عین حال موقعیت این کشور را بهعنوان یکی از مهمترین بازیگران صلح طلب در خاورمیانه تقویت کرد. اکنون که صحبتهایی در خصوص عادیسازی روابط میان ایران و مصر مطرح است، اهمیت این موضوع بیشتر احساس میشود. نتیجه گیری بخش اول در پایان، باید توجه داشت که تحولات سیاست خارجی مصر همواره تحت تأثیر بازیگران سیاسی کلیدی بوده است و در شرایط کنونی نیز احتمال دارد چنین بازیگرانی در عادیسازی روابط با ایران نقش محوری ایفا کنند. این عادیسازی، در صورت تحقق، میتواند تأثیرات چشمگیری بر تحولات منطقهای و معادلات قدرت در خاورمیانه داشته باشد. تحول در سیاست خارجی مصر از دوره انور سادات تا محمد مرسی در دوران معاصر، تحولات سیاست خارجی مصر تحت تأثیر تغییرات داخلی و بینالمللی قابل توجهی قرار گرفته است. این تغییرات از زمان انور سادات تا محمد مرسی، به شکل چشمگیری بر روی روابط بینالمللی مصر و به ویژه روابط این کشور با اسرائیل تأثیر گذاشته است. دوره انور سادات با آغاز دوره انور سادات در مصر، سیاست خارجی این کشور به سمت عادیسازی روابط با اسرائیل پیش رفت. این تغییر در حالی صورت گرفت که یکی از محورهای اصلی سیاست خارجی پیشین مصر، مخالفت با اسرائیل و عدم به رسمیت شناختن آن بود. سادات، تمرکز خود را بر منافع ملی مصر قرار داد و تلاش کرد تا تنشها را با کشورهای مهم منطقه کاهش دهد. او با به رسمیت شناختن اسرائیل و امضای پیمان صلح، جایگاه مصر را در میان کشورهای عربی کاهش داد و به نوعی روند آشتیجویی را آغاز کرد. در این دوران، جریانهای اسلامگرا در داخل مصر تقویت شدند و نهایتاً منجر به ترور سادات در سال ۱۹۸۱ گردید. این حادثه، پایان دوره ناسیونالیسم و آغاز یک دوره جدید در سیاست خارجی مصر را رقم زد. دوره حسنی مبارک با به قدرت رسیدن حسنی مبارک در سال ۱۹۸۱، مصر وارد دورهای پر تلاطم در سیاست خارجی شد. مبارک، سیاست خارجی خود را تحت عنوان ناسیونالیسم پان عربیسم و رئالیسم پی گرفت. او ابتدا تلاش کرد تا با بهرهگیری از ناسیونالیسم ملی، نیروهای ملیگرا را همراه کند، اما به دلیل ناکامی در این زمینه، به پان عربیسم روی آورد و تلاش کرد تا نقش رهبری مصر در میان کشورهای عربی را تقویت کند. با این حال، فشارهای داخلی و مخالفان سیاسی، باعث شد تا مبارک در سالهای پایانی دوره خود به سمت واقعگرایی در سیاست خارجی حرکت کند و روند عادیسازی روابط با اسرائیل را دوباره آغاز کند. این تغییر رویکرد به نفع گروههای مقاومت فلسطینی نبود و به نارضایتی گروههای اسلامگرا از جمله اخوان المسلمین منجر شد. دوره محمد مرسی پس از فروپاشی نظام سیاسی مبارک، اخوان المسلمین موفق شد در انتخابات سال ۲۰۱۲ به قدرت برسد و محمد مرسی به عنوان رئیسجمهور جدید مصر انتخاب شد. مرسی، در دوران کوتاه ریاستجمهوری خود، تلاش کرد تا بر اساس اصول اخوان المسلمین، سیاستهای داخلی و خارجی را پیش ببرد. با این حال، در عمل، او با چالشهای بزرگی روبرو شد و به دلیل مشکلات اقتصادی و نارضایتیهای داخلی، در سال ۲۰۱۳ توسط عبدالفتاح سیسی و نیروهای سکولار از قدرت برکنار شد. نتیجه گیری بخش دوم تحولات سیاسی مصر از دوران انور سادات تا محمد مرسی، نشاندهنده تغییرات عمده در سیاست خارجی و داخلی این کشور است. هر یک از این دورانها با رویکردهای متفاوتی در مواجهه با اسرائیل و سایر مسائل منطقهای همراه بوده و به شکلگیری شرایط جدیدی در سیاستهای مصر منجر شده است.