سؤال اصلی نوشتۀ حاضر این است که ارسطو چگونه با استفاده از اصطلاحاتی چون طبیعت و بخت، به سراغ توضیح امر سیاسی میرود و فلسفۀ ایرانی-اسلامی، بهویژه در آثار سهروردی، با کدام امکان مفهومی از دیدگاه کلاسیک به امر سیاسی گسست ایجاد میکند و مبانی فلسفی آن را مورد انتقاد قرار میدهد؟ برای پاسخ به این سؤال، نگارندگان ابتدا جایگاه هستیشناختی و سیاسی مفهوم طبیعت و بخت را در اندیشۀ ارسطو توضیح میدهند و، در ادامه، گسست سهروردی و بهطورکلی سنت فلسفۀ ایرانی-اسلامی را، ازطریقِ ارجاع مفهوم بخت به جهل و سوءفهم انسان نسبت به رویدادها، روشن میسازند و جایگاه هستیشناختی و، بهتبعِ آن، تأثیرات سیاسی بخت را مورد انتقاد قرار میدهند. همچنین، در ادامه، سهروردی با ابتنای ادارۀ سیاسی بر قانونی که فیلسوف با درنظرگرفتنِ مصالح روزگار وضع میکند احتیاج امر سیاسی به سلطۀ طبیعت و امر پوشیده و غیرقابلکنترلی مانند بخت را منتفی میسازد و از سوی دیگر، بهواسطۀ ارتباطدادن تمهید ماده و مردم مناسب برای فره کیانی، حکیم سیاسی دست بخت را بهکل از قلمروی سیاست کوتاه میکند. بهاینترتیب، گسستی بنیادین میان سنت یونانی با سنت فلسفی اسلامی ایجاد میشود. این مقاله به روش توصیفی و تحلیلی انجام پذیرفته است.