مدرنیته به معنای تحقق کاملاش، با فلسفه هگل ظهور پیدا میکند. در فلسفه او تمامی گسستها و دوگانگیها و تناقضهایی که پیش از او در صد ساله گذشته اندیشه اروپایی در سنتهای مختلف متحقق شده بود نه تنها رفع میشوند بلکه هر کدام جایگاه خودش را در سیستم فکری هماهنگ با جهان واقع اندیشه هگلی پیدا می کند. این سنتهای فکری متعدد از اندیشه روشنگری در فرانسه گرفته تا روشنگری اسکاتلند هر کدام به نحوی ابزارهای لازم برای هگل در جهت شکلگرفتن فلسفه مدرنیته را فراهم کردهاند. نگارنده در این مقاله تمام سنتهای استراتژیک و تأثیرگذار در روند شکلگیری اندیشه هگل را معرفی کرده و نشان می دهد که هر کدام چه زمینهای به افق فکری هگل اضافه میکنند و هگل چه نسبتی با آن سنتها برقرار می کند. اگر انباشت فکری چنین اندیشههایی ژرف و گاهی با هم متضاد در دستان او قرار نمی گرفت قاعدتا از آنجایی که فیلسوف محصول زمان، زبان و اندیشه مماس با آنهاست، هگل نمیتواست بزرگترین متافیزیسین و نظریه پرداز عصر مدرن باشد.