در این سخنرانی دیدگاهی جدید از نسبت تاریخ اندیشه فلسفی در ایران در نسبت با تاریخ طولانی اندیشه فلسفی در اروپا ارائه شد. در این سخنرانی سعی شد تا نشان داده شود که سنت فلسفی در ایران در کدام دوره تاریخ فلسفه غرب می تواند قرار بگیرد. اگر ما سنت فلسفه غرب را به 5 دوره فلسفه یونان، فلسفه رواقی-رومی، فلسفه قرون وسطا، فلسفه رنسانس و عصر جدید، فلسفه مدرن و معاصر تقسیم کنیم فلسفه ای که در ایران شکل گرفت در کدام دوره قابل بحث است و در کدام تقسیم بندی قرار می گیرد. پیشتر در کتب و سایر منابع مطالعه کرده ایم که فلسفه فیلسوفان ایرانی را عمدتا مورخین در کنار فلسفه مسیحی و در دوره قرون وسطا در نظر می گیرند و این باوری تقریبا همه گیر در میان مورخین تاریخ فلسفه در غرب است. اما در این سخنرانی با استناداتی که ارائه شد و با نقدهایی که از متفکرین و مورخین تاریخ اندیشه چه در ایران و چه در غرب آورده شد در نهایت نتیجه بر آن شد که تاریخ اندیشه ایرانی به هیچ عنوان در حیطه تاریخ اندیشه دوره قرون وسطای غرب قرار نمی گیرد بلکه اساسا در محتوا و صورت و هویت اندیشه با فیلسوفان قرون وسطای مسیحی در تضاد کامل قرار دارد. همچنین بحث شد که فلسفه ما هیچ ارتباطی با اندیشه و فلسفه یونانی نیز ندارد و در بیشتر موارد در مقابل آن قرار می گیرد. در نهایت بیان شده که فلسفه ایرانی از سنخ فلسفه دوره رنسانس و دوره جدید اروپاست و نوع تفکر فیلسوفانی چون فارابی، ابن سینا، سهروردی و ملاصدرا و دغدغه آن ها در چنین ساحتی از فلسفه قرار می گیرد و فیلسوفانی چون فارابی و ابن سینا هموار کننده گذار غرب از قرون وسطا به رنسانس هستند.