طنز در رمانهای دشتبان و سایۀ ملخ، فراتر از یک شگرد ادبی، به ابزاری بنیادین برای برساخت گفتمانی بومگرایانه در بستر جنگ تبدیل میشود. این آثار با بهکارگیری رویکردهای سهگانۀ طنزِ بومگرایانۀ - اخلاقی، فلسفی، زیستمحیطی و زیباییشناسی- رابطۀ مخرّب انسان با طبیعت را نقد میکنند. در سطح اخلاقی، با وارونهسازی جایگاه قضاوت (مانند نگاهِ تحیرآمیز حیوانات به ویرانگریِ انسان)، انسانمحوری را به چالش میکشند. در سطح فلسفی، با تشبیهات طنزآمیز (همچون تشبیه انسان به «لولوی سر خرمن» یا «روحی بیسر»)، بحران هویت و معنای انسان در طبیعت را برجسته میسازند و در سطح عینیِ زیستمحیطی، با تصویر کردن فاجعههایی چون هجوم ملخها و تخریب درختان، پیامدهای ملموس این رابطۀ شکسته را نمایش میدهند. از این رهگذر، طنز به زبانی مقاومتی بدل میشود که همزمان هم فاجعۀ زیستبومی را روایت میکند و هم با خندۀ تلخ خود، امکان بازاندیشی دربارۀ جایگاهِ واقعیِ انسان در شبکۀ پیچیدۀ حیات را فراهم میآورد. در سایۀ ملخ، زیبایی طنز از جنس امر والای منفعل و ویرانشده است در مقابل، زیبایی طنز در دشتبان، از گونهای نبوغ استعلایی و پویا برخوردار است. به صورت کلّی، بررسی تطبیقی دشتبان و سایۀ ملخ دو الگوی متمایز از برساخت طنز بومگرا در ادبیات دفاع مقدّس را آشکار میسازد. در سایۀ ملخ، طنز ماهیتی تراژیک-تصویری دارد و حول محور یک بحران متمرکز اکولوژیک (هجوم ملخ) شکل میگیرد که در آن طبیعت به نیرویی غریب، فعال و غالب تبدیل میشود. در مقابل، طنز در دشتبان ماهیتی پویا، استعلایی و اخلاقمحور دارد و پراکندگی بحرانهای انسانی در طبیعت (تخریب، شکار، رابطه با حیوانات) را هدف میگیرد.