بیدل دهلوی از شاعران سبکهندی است که بنابر تقسیمی که از این سبک به دست دادهاند، او را شاعر شاخۀ دوم سبک هندی (که تربیت یافتۀ محیط هند هستند) مینامند. عمدۀ اشعار بیدل، غزل است و بنابر اقتضای سطح فکری اشعار او که بیشتر به مباحث عرفانی (از نوع عرفان نظری) میپردازد، از نظر زبانی و بیانی، اشعار او پیچیدگی و ابهامهایی دارد که به راحتی قابل فهم نیست. در این پژوهش به روش توصیفی تحلیلی و بر اساس منابع کتابخانهای به بررسی و تحلیل شبکههای تداعی معانی در غزلیات بیدل دهلوی پرداخته شده است. ابتدا عناصر پُر بسامد و سبکساز غزلهای او مشخص شد و سپس با تکیه بر چهار ساحت: بلاغی- دستوری، عرفانی - فلسفی، سوژه/ابژهگی و پدیدارشناسی به بررسی و تحلیل آنها پرداخته شد. در ساحت بلاغی-دستوری با تمرکز بر آینه، این موتیو به عنوان نشانهای چنددلالت برای بیان مفاهیم عرفانی مانند وحدت وجود و رهایی از تعلقات مادی به کار رفته و ویژگیهای تاریخی و کاربردی آینه (مانند دورویی، صیقل و زنگار) برای پرداخت مضامین بهرهبرداری شده است. در ساحت عرفانی- فلسفی، موتیوهای انداز، آهنگ و بهار حول محور فنا، وحدت وجود، خودشناسی و رهایی از تعلقات میچرخند و انسان را به سکوت، فروتنی و حرکت جوهری به سوی حقیقت دعوت میکنند. در ساحت سوژه/ابژهگی، موتیوهای آب، رنگ و غبار نشاندهندۀ وابستگی سوژه (عارف) به ابژههای مادی هستند که با تحلیل پدیدارشناختی و اگزیستانسیالیستی، گذار از کثرت به وحدت و جستجوی معنا را برجسته میسازند. در ساحت پدیدارشناختی، آینه، عدم و بو بر اساس آرای هایدگر و هوسرل تحلیل شده و به عنوان پدیدههایی برای گشودگی به هستی، اضطراب وجودی و ذات ناب عمل میکنند. نتایج نشان میدهد که غزلهای بیدل، با سبک هندی پیچیده، انسان را به رهایی از غفلت مادی و وصول به حقیقت الهی فرامیخواند.