دو مفهوم «جنگ» و «صلح» در منظومه فکری امام خمینی (ره) و آیتالله خامنهای، فراتر از تعاریف کلاسیک روابط بینالملل، بر پایه آموزههای الهیاتی و تکلیفمحوری استوار است. بر اساس آموزه های اسلامی اصل اولی بر صلح است و اگر جنگی بر ما تحمیل شد آن موقع شرایط تغییر خواهد کرد. این کارگاه در پی آن است تا نشان دهد که در گفتمان انقلاب اسلامی، صلح و جنگ نه به مثابه دو وضعیت متضاد و مطلق، بلکه به عنوان ابزارهایی در خدمت «عدالت»، «استقلال» و «حفظ کیان امت اسلامی» تعریف میشوند. یافتههای کلیدی: 1. نفی صلحطلبی منفعلانه (صلح تحمیلی): از دیدگاه امامین انقلاب، هر صلحی که منجر به سلطه دشمن یا نادیده گرفتن حقوق مستضعفین شود، «صلح شر» است. صلح واقعی در این نگرش، نه به معنای تسلیم، بلکه به معنای برقراری عدل و رفع فتنه است. لذا «صلح تحمیلی» یا «صلحِ سازشکارانه»، در واقع مقدمهای برای جنگی طولانیتر و فرسایشی دیده میشود. 2. دفاع؛ یگانه توجیه جنگ: جنگ در دکترین انقلاب اسلامی، «دفاعی» و «جهادی» است. تهاجم به کشورها جهت توسعهطلبی مردود است، اما ایستادگی در برابر متجاوز، یک تکلیف شرعی و ملی محسوب میشود. لذا جنگ، نه به قصد نابودی دیگران، بلکه به قصد «دفع شر» و «احیای حق» مشروعیت مییابد. 3. صلح پایدار از طریق اقتدار: از نظر رهبران انقلاب، صلح پایدار جز از طریق موازنه قدرت و بازدارندگی حاصل نمیشود. ایشان معتقدند ضعیف بودن در برابر دشمن، خود عامل اصلی وقوع جنگ است. بنابراین، تقویت بنیههای دفاعی (صلحِ مقتدرانه)، ابزاری برای دور کردن سایه جنگ است. 4. تمایز میان «ظالم» و «مظلوم»: در این دیدگاه، صلح با ظالم تا زمانی که به ظلم خود ادامه میدهد، فاقد معنای اخلاقی است. صلحِ مورد نظر امامین انقلاب، صلحی است که در آن «حق به حقدار برسد». بنابراین، جنگ (مبارزه) تا زمانی که زمینههای ظلم و بیعدالتی پابرجاست، به عنوان یک ضرورت اجتنابناپذیر برای رسیدن به «صلحِ عادلانه» تداوم مییابد. نتیجهگیری: از منظر امامین انقلاب، دوگانگی جنگ و صلح در یک مفهوم کلانتر به نام «جهاد» حل میشود. صلح در این گفتمان به معنای انفعال نیست؛ بلکه وضعیتی است که در آن آرمانهای الهی تأمین شده باشد. بنابراین، صلحِ عادلانه، هدف غایی است که گاه از مسیر «جنگ دفاعی» و گاه از مسیر «دیپلماسیِ مقتدرانه» محقق میشود.